تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
سالك آن به كه شكايت ز ملامت نكند * كه بود زخم زبان خار بيابان طلب پاى از حلقه زنجير گذارد بر تخت * هر كه يك چند كند صبر به زندان طلب جلوه شاهد مقصود بود پرده‌نشين * تا مصفّا نشود آيينه جان طلب چشم چون بينا شود خضر است هر نقش قدم * رهبر بينا چو خواهى ديده‌ى بينا طلب نتوان به بىنشان ز نشان گرچه راه برد * دست از طلب مدار و همان نقش پا طلب حق‌پرستى قطره را در كار دريا كرد نيست * خودستايى بحر را در قطره پيدا كردن است بىوجود حق ز خود آثار هستى يافتن * ذرّه ناچيز بىخورشيد پيدا كردن است هيچ نقشى نيست كز آيينه رو پنهان كند * دل چو روشن شد كتاب و دفترى در كار نيست جان غافل را سفر در چار ديوار تن است * پاى خواب‌آلوده را منزل كنار دامن است هر كه ترك سر نكرد از زندگانى برنخورد * راحتى گر هست كفش تنگ از پا كندن است عاقلان را در زمين دانه سوز روزگار * بهترين تخمى كه افشانند دست افشاندن است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 161 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)