ز طوفان حوادث عاشقان را نيست پروايى * نينديشد نهنگ پر دل از آشفتن دريا
از نظر يك لحظه دورى نيست محبوب مرا * پيرهن از پردهى چشم است يعقوب مرا
كعبه مقصود در آغوش محرم حلقه است * هرگز از طالب جدايى نيست مطلوب مرا
پردههاى حسن او چون گل برونست از شمار * شرم يك پيراهن چاك است محبوب مرا
از سيل حوادث مكن انديشه كه فردا * آباد بود هر كه خراب است در اين جا
از صبر عزيزان چه ثمرها كه نچيدند * بىحاصلى ما ز شتاب است در اين جا
هر سر خار در اين دشت چراغى گرديد * پاى برخاست همان ظلمت گمراهى ما
رفت عمر و قدم از خود ننهاديم برون * داد از غفلت ما آه ز كوتاهى ما
جان تو لامكانى روح تو آسمانى است * تا كى كنى عمارت اين جسم مختصر را
بىندامت نيست هر حرفى كه از لب سر زند * بخيه زن از خامشى اين رخنهى افسوس را
بستگى كفر است در آيين ما آزادگان * مىشود زنّار اگر احرام مىبنديم ما
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 155
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٥٥