تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
اگر از خويش برون آمده‌اى چون مردان * باش آسوده كه ديگر سفرى نيست تو را كرده‌ام بر خود گوارا تلخى دشنام را * ديده‌ام در عين ناكامى جمال كام را انتقام هرزه‌گويان را به خاموشى گذار * تيغ مىگويد جواب مرغ ناهنگام را نقش موم و شعله هرگز راست ننشيند به هم * روى از پولاد بايد سيلى ايام را به دنيا ساختم مشغول چشم روشن دل را * به اين يك مشت گل مسدود كردم روزن دل را ندانستم كه خواهد رفت چندين خار در پايم * شكستم بىسبب در خرقه‌ى تن سوزن دل را فريب جسم خوردم كشتيم در گل نشست آخر * نمىماند به جا گر مىگرفتم دامن دل را يا طلب مطلوب را هم خانه مىدانيم ما * نور شمع از جبهه پروانه مىدانيم ما چشم حق بين را نگردد كثرت از وحدت حجاب * نه صدف را گوهر يك دانه مىدانيم ما داغ محبت است و بس خانه فروز جان و دل * نيست ز روزن دگر روشنى اين سراى را به آه گرم دل را آب كن گر تشنه‌ى و صلى * كه آن گوهر در اين درياى بىپايان شود پيدا
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 153 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)