تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
- مجوى در دل ما غير دوست زآن كه نيابى * از آن كه در دل محمود جز اياز نباشد نوازشى نتوان از كس دگر طلبيدن * اگر چنان چه دل‌آرام دلنواز نباشد كجا شود به حقيقت عيان جمال حقيقت * اگر مظاهر آيينه مجاز نباشد زمغز و پوست برون آ كه در حظيره قدس * كسى نيامده بيرون ز مغز و پوست نگنجد سراى حضرت جانان ز رنگ و بوست مقدس * در آن سراى كسى را كه رنگ و بوست نگنجد تا موج تو ما را نكشد جانب دريا * از ساحل خود جانب دريا نتوان شد تا جذبه او برنربايد من و ما را * هرگز نفسى بىمن و بىما نتوان شد در خلوت اگر ديده ز اغيار نشد پاك * از خلوت خود جانب صحرا نتوان شد اى دل ار خواهى ببينى روى دلبر را عيان * پاك و صافى ساز خود را آن گهى در خود نگر در صفاى خويشتن بايد رخ دلدار ديد * زآن كه تو آيينه‌اى و دوست در تو جلوه‌گر هر كه گامى بر هواى نفس ناسوتى نهد * در فضاى نفس لاهوتى نهد گام دگر