تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
آب حيوان در درون و آن گه براى قطره‌اى * ريخته در پيش هر دانا و نادان آبرو مطرب آن مجلسى دف را مكن هر جا گرو * طالب آن باده بشكن صراحى و سبو ناظر آن منظرى بردار از عالم نظر * عاشق آن شاهدى بردار چشم از غير او نيست بىاو چون كه نانى روى از وى بر متاب * بىرويت چون نيست آبىدست را از وى مشو دارم از دل سرفرازى كاو ز عالى همتى * در دو عالم جز به قدش سر به كس نارد فرو شب است و راه بيابان و من ز قافله دور * غريب و عاشق و مسكين ضعيف وامانده كجاست پرتو حسنت كه رهنما گردد * كه هست جان من از راه و رهنما مانده عزلتى گر زآن كه مىگيرى بگير از خويشتن * منزوى گر مىشوى بارى هم از خود منزوى تا هر آن حاجت كه مىجويى ز خود گردد روا * تا هر آن چيزى كه مىپرسى هم از خود بشنوى رهروان را راه بىپايان به پايان كى رسد * تا بساط راه با رهرو نگردد منطوى رهرو و ره را به دور انداز و بىرهرو برو * چون كه مىدانى حجاب توست راه رهروى
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 140 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)