تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
تو كتابى در تو مسطور است علم هر چه هست * چيست آن كاو در كتاب و لوح تو مسطور نيست كور آن باشد كه او بيناى نفس خود نشد * كانكه او بينا به نفس خويشتن شد كور نيست ره به دو برد كسى كز پى خود دور افتاد * اثر از دوست كسى يافت كه او بىاثر است ره بىپا و سر آن است تو نتوانى رفت * بنشين خواجه تو را چون هوس پا و سر است روزى از روزن اين خانه برآ بر سر بام * تا ببينى كه در آن خانه و بر بام و در است تو بدين چشم كجا چهره معنى بينى * چشم صورت دگر و چشم معانى دگراست حسن روى هر چه پريرويى ز حسن روى او است * آب حسن دلبرى هر سو روان از جوى او است كعبه اهل نظر رخسار جان‌بخش وى است * قبله ارباب دل طاق خم ابروى او است هر كسى گرچه به سويى روى مىآرد ولى * در حقيقت روى خلق جمله عالم سوى او است گرچه عالم سر به سر نقش و مثال روى او است * ليك او را هر زمان در دل مثالى ديگر است سوى او هرگز به پرّ و بال خود نتوان پريد * هم به بال او توان كان پرّ و بالى ديگر است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 135 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)