من به يك رو چون شوم قانع كه حسن روى او * مىنمايد هر دم از هر رو مرا روى دگر
نخست ديده طلب كن پس آن گهى ديدار * از آن كه يار كند جلوه بر اولوالابصار
هيچ كسى به خويشتن ره نبرد به سوى او * بلكه به پاى او رود هر كه رود به كوى او
تا كه طلب از او نَبُد طالب او كسى نشد * اين همه جستجوى ما هست ز جستجوى او
مردان همه در سماع و نى پيدا نيست * مستان همه ظاهرند و مى پيدا نيست
صد قافله بيشتر در اين ره رفتند * وين طرفه كه هيچ گونه پى پيدا نيست
بيا در بحر دريا شو رها كن اين من و ما را * كه تا دريا نگردى تو ندانى عين دريا را
اگر موجت از آن دريا درين صحرا كشد روزى * چنانت غرقه گرداند كه نارى ياد صحرا را
ز كثرت سوى وحدت شو ز وحدت سوى كثرت آى * ز راه وحدت و كثرت توان دانستن اسما را
در بيشه دام و دد مأوا نتوان كردن * زين جاى مخوف اى جان رو جانب مأمن ها
اى طاير افلاكى در دام تن خاكى * از بهر دو سه دانه وامانده ز خرمن ها
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٣٢