- چه التفات به لذات كائنات كند * كسى كه يافت دمى لذت وصال حبيب
به دام و دانهى عالم كجا فرود آيد * دلى كه گشت گرفتار زلف و خال حبيب
خيال ملك دو عالم نياورد به خيال * سرى كه نيست دمى خالى از خيال حبيب
حبيب را نتوان يافت در دو كون مثال * اگر چه هر دو جهان هست بر مثال حبيب
چه احتياج بود ديده را به حسن برون * چو در درون متجلّى شود جمال حبيب
مجو ز كون ثباتى به پيش پرتو او * كه پشّه را نتوان يافت پيش باد ثبات
دلا نقاب برافكن ز روى يار و مترس * از آن كه سوخته گردى در آتش سبحات
به نور روى تو كان نور نور انوار است * به خاك كوى تو كان آتش است و آب حيات
ازين هلاك مينديش و باش مردانه * كه آن هلاك بود موجب خلاص و نجات
اگر تو محو نگردى كجا شوى مثبت * به محو خويش طلب گر طلب كنى اثبات
ما همه دريا و دريا عين ما بوده ولى * مايى ما در ميان ما و دريا حايل است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٣٣