در ديدن جمال دلآرايش [ و پاسخ به نداى
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
بر يكديگر پيشى
گيرند و با هم مزاحمت مىكنند .
فَأَرْواحُهُمْ تَصْبُو لِمَعْنى جَمالِها * وَأَحْداقُهُمْ مِنْ حُسْنِها فِى حَدِيقَةٍ
ارواح همه آنها مفتون جمال معنوى محبوب من مىشود و چشمهاى آنها
حسن بىمثالش را در گلستان جمالش به تماشا مىنشيند .
وَعِنْدِىَ عِيْدِى كُلَّ يَوْمٍ أَرى بِهِ * جَمالَ مُحَيّاها بِعَيْنٍ قَرِيرَةٍ
ولى عيد من آن روزى است كه جمال رخسارش را با چشمى كه روشن به نور
تجلىاش روشن است بىپرده مشاهده كنم .
وَكُلُّ اللَّيالِى لَيْلَةُ الْقَدْرِ إِنْ دَنَتْ * كَما كُلُّ أَيّامِ اللِّقا يَوْمُ جُمْعَةٍ
اگر او به من نزديك شود و از هجرانش برهاند همه شبهايم شب قدر است
چنان كه اگر لقاى او به من دست دهد همه روزهايم جمعه است ؛ كه « فإنّ لكم كلَّ
جمعةٍ زورةٌ . » « 1 » ؛ ( به راستى كه در هر جمعه شما ديدارى با خدا خواهيد داشت . )
نَهارِى أَصِيلٌ كُلُّهُ إِنْ تَنَسَّمَتْ * أَوائِيلُهُ مِنْها بِرَدِّ تَحِيَّتِى
اگر در آغاز روز حضرت محبوبم با دادن جواب سلامم نسيم خنك عصر را بر
من بشوراند ، روز من سراسر وقت غروب است ؛ [ زيرا وقت غروب هنگام
خنك شدن هوا و آرامش است . ]
وَلَيْلِيَ فِيها كُلُّهُ سَحَرٌ إِذا * سَرى لِيَ مِنها فِيهِ عَرْفُ نُسَيْمَةٍ
شب من سراسر سحر است اگر از سوى او نسيم ملايم معطرى [ كشفى يا تجلّى ]
بر من بِوَزد .
وَإِنْ طَرَقَتْ لَيلًا فَشَهْرِيَ كُلُّهُ * بِها لَيْلَةُ الْقَدْرِ ابْتِهاجاً بِزَوْرَةٍ
و اگر شبى ناگاه بر من وارد شود و برايم تجلّى كند همه آن ماه به سرور زيارت
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 8 ، ص 216 .