گوش كنى وزين و با وقار و ارزشمند مىشوى .
فَلَمْ يَدْنُ مِنْها مُوسِرٌ بِاجْتِهادِهِ * وَعَنْها بِهِ لَمْ يَنْأَ مُؤْثِرُ عُسْرَةٍ
غنى و بىنيازى هر چند كوشش نمايد به حضرت محبوب نزديك نشود و كسى
كه راه فقر و نادارى را اختيار كرده به كوشش از او دور نشود .
بِذاكَ جَرى شَرْطُ الْهَوى بَيْنَ أَهْلِهِ * وَطائِفَةٌ بِالْعَهْدِ أَوْفَتْ فَوَفَّتْ
سنّت عشق و عاشقى در ميان اهلش پيوسته چنين بوده شرط قبول حضرت
محبوب اختيار نمودن فقر است و كسانى كه بر اين عهد پابرجا ماندند حضرت
حق نيز پاداش آنها را به طور كامل به آنان مرحمت فرمود .
وَعادِ دَواعِى الْقِيلِ وَالْقالِ وَانْجُ مِنْ * عَوادِى دَعاوٍ صِدْقُها قَصْدُ سُمْعَةٍ
از اسباب قيل و قال و خودنمايى بپرهيز و آنها را دشمن بدار و خود را از شرّ
ادعاهايى كه مانع وصول به حقيقت است و حتى صدق آنها موجب حبّ جاه و
ريا مىشود نجات بده .
فَأَلْسُنُ مَنْ يُدْعى بِأَلْسَنِ عارِفٍ * وَقَدْ عُبِرَتْ كُلُّ الْعِباراتِ كَلَّتِ
هر كسى در مقام توصيف اين معارف و حقايق بر آيد هر چند فصيحترين و
گوياترين عارف هم باشد و همه عبارات ممكن را به سلك نظم و نثر بكشد باز
از اداى حق مطلب عاجز و لال و درمانده است .
وَما عَنْهُ لَمْ تُفْصِحْ فَإِنَّكَ أَهْلُهُ * وَأَنْتَ غَرِيبٌ عَنْهُ إِنْ قُلْتَ فَاصْمُتِ
حقيقت مطلب آن است كه آن چه را نتوانى به زبان آورى ، تو سزاوار آنى و آن را
درست دريافتهاى و آن چه را براى ديگران بازگو مىكنى ، از آن بيگانهاى و به
حقيقت نرسيدهاى [ زيرا اين معارف قابل گفتن براى مردم نيست ] پس خاموش
باش .
وَفِى الصَّمْتِ سَمْتٌ عِنْدَهٌ جاهُ مُسْكَةٍ * غَداً عَبْدَهُ مَنْ ظَنَّهُ خَيْرَ مُسْكِتِ
انسان خاموش خود را از خوبان و صاحبان عقل مىانگارد و مردم تا زمانى كه