تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
در شاهراهِ جاه و بزرگى ، خطر بسى است * آن به كزين كريوه ، سبكبار بگذرى روى جانان طلبى ، آينه را قابل ساز * ورنه هرگز گُل و نسرين ندمد زآهن و روى نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشى * كه بسى گُل بدمد باز و تو در گِل باشى نَقْدِ عُمرت ببرد غُصّه دنيا به گزاف * گر شب و روز در اين قِصّه‌ى باطل باشى گر چه‌راهىاست پُر از بيم ز ما تا بَرِ دوست * رفتن آسان بود ار واقفِ منزل باشى بعد از اين ، ما و گدايى به سَرْ منزلِ عشق * راهرو را نَبُوَد چاره ، بجز مسكينى اگرت سلطنت ، فقر ببخشند اى دل ! * كمترين مُلكِ تو از ماه بود تا ماهى قطع اين مرحله بىهمرهىِ خِضْر مكن * ظلمات است ؛ بترس از خطرِ گمراهى فراق و وصل چه باشد ؟ رضاىِ دوست طلب * كه حيف باشد ازاو ، غير او تمنّايى هُشدار ! كه گر وسوسه‌ى عقل كنى گوش * آدمْ صفت ، از روضه‌ى رضوان بدرآيى طُفيلِ هستىِ عشقند ، آدمىّ و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى چو مستعدِّ نظر نيستى ، وصال مجوى * كه جامِ جَمْ ندهد سود ، گاهِ بىبصرى