تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
- محمود بود عاقبت كار در اين راه * گر سر برود در سر سوداى ايازم پاسبانِ حرمِ دل شده‌ام ، شب همه شب * تا در اين خانه ، جز انديشه‌ى او نگذارم به صد اميّد ، نهاديم در اين مرحله پاى * اى دليل دل گمگشته ! فرو مگذارم زادِ راهِ حرم دوست نداريم ، مگر * به گدايى ز در ميكده زادى طلبيم لذّت داغ غمت بر دل ما باد حرام * اگر از جور غم عشق تو ، دادى طلبيم چون غمت را نتوان يافت ، مگر در دلِ شاد * به اميد غمِ تو ، خاطرِ شادى طلبيم مددى گر به چراغى نكند آتش طور * چاره‌ى تيره شبِ وادى ايمن چه كنم ؟ خرّم آن روز كز اين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم و زپىِ جانان بروم دلم از وحشتِ زندانِ سكندر بگرفت * رخت بر بندم و تا مُلكِ سليمان بروم در رَهِ او چو قلم گر به سرم بايد رفت * با دل دردكش و ديده‌ى گريان بروم يارب ! اين قافله را لطف ازل بدرقه باد * كه از او خصم به دام آمد و معشوقه به كام ماجراى من و معشوق مرا پايان نيست * هرچه آغاز ندارد ، نپذيرد انجام