تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
صحبت عافيتت ، گرچه خوش افتاد اى دل ! * جانب عشق عزيز است ، فرو مگذارش چو غنچه گرچه فرو بستگىاست ، كارِ جهان * تو همچو بادبهارى ، گِرهْ گشا مىباش وفا مجوى زكس ور سخن نمىشنوى * به هرزه ، طالبِ سيمرغ و كيميا مىباش مريد طاعت بيگانگان مشو حافظ ! * ولى معاشر رندان آشنا مىباش در ره عشق ، كه از سيل فنا نيست گذار * مىكنم خاطر خود را ، به تمنّاى تو خوش در بيابان طلب ، گرچه زِهَر سو خطرىاست * مىرود حافظِ بىدل ، به تولّاى تو خوش حافظ ! اگر قدم زنى در رهِ خاندان به‌صدق * بدرقه‌ى رهت شود همّت شحنة النّجف جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است * هزار بار من اين نكته كرده‌ام تحقيق به مأمنى رو و فرصت شمر غنيمتِ وقت * كه در كمينگه عمرند قاطعان طريق هزار دشمنم ار مىكنند قصدِ هلاك * گرم تو دوستى ، از دشمنان ندارم باك اگر تو زخم زنى ، بِهْ كه ديگرى مرهم * وگر تو زهر دهى ، بِهْ كه ديگرى ترياك تو را چنان كه تويى هر نظر كجابيند * به‌قدر بينش خود هر كسى كند ادراك
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 401 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)