- روندگانِ حقيقت ، رَهِ بلا سپرند * رفيقِ عشق ، چه غم دارد از نشيب و فراز ؟ !
طهارت ار نه به خونِ جگر كند عاشق * به قول مفتى عشقش ، درست نيست نماز
ز مشكلات طريقت ، عنان متاب اى دل ! * كه مرد راه ، نينديشد از نشيب و فراز
در اين مقام مجازى ، بجز پياله مگير * در اين سراچهى بازيچه غير عشق مباز
دلا ! منال ز شامى كه صبح در پى اوست * كه نيش و نوش به هم باشد و نشيب و فراز
عشرت شبگير كن ، مِىْ نوش ، كاندر راهِ عشق * شبروان را آشنايىهاست با ميرِ عَسَس
عشقبازى ، كارِ بازى نيست ، اى دل ! سر بباز * ورنه ، گوىِ عشق ، نتوان زد به چوگانِ هوس
الا اى طاير دولت ! كه قدر وقت مىدانى * گوارا بادت اين عشرت ! كه دارى روزگارى خوش
بسى شديم و نشد ، عشق را كرانه پديد * تبارك اللَّه از اين رَهْ ، كه نيست پايانش !
جمال كعبه مگر عذر رهروان خواهد * كه جان زنده دلان سوخت در بيابانش
باغبان ، گر پنج روزى صحبتِ گل بايدش * بر جفاى خار هجران ، صبرِ بلبل بايدش
اى دل ! اندر بند زلفش ، از پريشانى منال * مرغ زيرك ، چون بهدام افتد ، تحمّل بايدش
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 399
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٩٩