تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
رند عالم سوز را با مصلحتْ بينى چه‌كار * كار ملك‌است آن كه تدبير وتأمل بايدش تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافريست * راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش نازها ز آن نرگس مستانه مىبايد كشيد * اين‌دل‌شوريده گر آن‌زلف وكاكل بايدش خواهىكه سخت و سُسْتِ جهان بر تو بگذرد ؟ * بگذر ز عهدِ سُست و سخن‌هاى سخت خويش دلا ! دلالت خيرت كنم به راه نجات : * مكن به فسق مباهات و زهدهم مفروش محلِّ نور تجلّى است ، رأىِ انورِ شاه * چو قرب او طلبى ، در صفاى نيّت كوش تا نگردى آشنا ، زين پرده بويى نشنوى * گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش در حريم عشق ، نتوان زد دَم از گفت و شنيد * زآن كه آن جا ، جمله اعضا ، چشم بايد بود و گوش در بساطِ نكته دانان ، خودفروشى شرط نيست * يا سخن دانسته گو اى مرد بخرد ! يا خموش با دل خونين ، لبِ خندان بياور همچو جام * نِى گرت زخمى رسد ، آيى چو چنگ اندر خروش گوش كن پند اى پسر ! از بهر دنيا غم مخور * گفتمت چون دُر حديثى گر توانى دار گوش اى كه از كوچه‌ى معشوقه‌ى ما مىگذرى ! * با خبر باش ، كه سر مىشكند ديوارش