رند عالم سوز را با مصلحتْ بينى چهكار * كار ملكاست آن كه تدبير وتأمل بايدش
تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافريست * راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش
نازها ز آن نرگس مستانه مىبايد كشيد * ايندلشوريده گر آنزلف وكاكل بايدش
خواهىكه سخت و سُسْتِ جهان بر تو بگذرد ؟ * بگذر ز عهدِ سُست و سخنهاى سخت خويش
دلا ! دلالت خيرت كنم به راه نجات : * مكن به فسق مباهات و زهدهم مفروش
محلِّ نور تجلّى است ، رأىِ انورِ شاه * چو قرب او طلبى ، در صفاى نيّت كوش
تا نگردى آشنا ، زين پرده بويى نشنوى * گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش
در حريم عشق ، نتوان زد دَم از گفت و شنيد * زآن كه آن جا ، جمله اعضا ، چشم بايد بود و گوش
در بساطِ نكته دانان ، خودفروشى شرط نيست * يا سخن دانسته گو اى مرد بخرد ! يا خموش
با دل خونين ، لبِ خندان بياور همچو جام * نِى گرت زخمى رسد ، آيى چو چنگ اندر خروش
گوش كن پند اى پسر ! از بهر دنيا غم مخور * گفتمت چون دُر حديثى گر توانى دار گوش
اى كه از كوچهى معشوقهى ما مىگذرى ! * با خبر باش ، كه سر مىشكند ديوارش
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 400
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٤٠٠