تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
اى دل ! صبور باش و مخور غم ، كه عاقبت * اين شام ، صبح گردد و اين شب ، سحر شود ذرّه را تا نبود ، همّت عالى حافظ ! * طالبِ چشمه‌ى خورشيد درخشان نشود اى دل ! ار عشرت امروز به فردا فكنى * مايه‌ى نقد بقا را ، كه ضمان خواهد شد ؟ ! ناز پرورده تنعّم ، نَبَردَ راه به دوست * عاشقى ، شيوه‌ى رندانِ بلا كش باشد غم دنياى دَنى چند خورى ، باده بخور * حيف باشد دلِ دانا ، كه مشوَّش باشد در مقامات طريقت هر كجا كرديم سير * عافيت را با نظر بازى فراق افتاده بود در دلم بود ، كه بىدوست نباشم هرگز * چه توان كرد ؟ كه سعى من و دل باطل بود اوقات خوش آن بود كه با دوست بسر شد * باقى ، همه بىحاصلى و بىخبرى بود هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ * از يمنِ دعاى شب و وِرْد سحرى بود از دمِ صبحِ ازل تا آخرِ شام ابد * دوستىّ و مِهر بر يك عهد و يك ميثاق بود سايه‌ى معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم ، او به ما مشتاق بود هان ! مشو نوميد ، چون واقف نيى ز اسرار غيب * باشد اندر پرده‌بازىهاى پنهان ، غم مخور