تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
- چو حافظ ، در قناعت كوش و از دنياى دون بگذر * كه يك جو منّتِ دُونان ، به صد مَنْ زَرْ نمىارزد جميله‌اى است عروس جهان ، ولى هُشْدار * كه اين مخدّره ، در عقدِ كس نمىپايد هر آن كسى كه در اين حلقه نيست زنده به عشق * بر او چو مرده به فتوى من نماز كنيد ز گِرْدِ خوانِ نگونِ فَلَك ، مدار توقُّع * كه بى ملالتِ صد غصّه يك نواله بر آيد گرت چو نوحِ نبىّ صبر هست بر غمِ طوفان * بلا بگردد و كامِ هزار ساله بر آيد به سعىِ خود نتوان برد رَهْ به گوهرِ مقصود * خيال بود كه اين كار بىحواله برآيد به كوى عشق مَنِهْ بىدليلِ راه ، قدم * كه گم شد آن كه در اين ره به رهبرى نرسيد مكن ز غُصّه شكايت ، كه در طريق ادب * به راحتى نرسيد ، آن كه زحمتى نكشيد ايمن مشو ز عشوه‌ى دنيا ، كه اين عجوز * مكّاره مىنشيند و محتاله مىرود گر نثارِ قدمِ يار گرامى نكنم * جوهر جان ، به چه كار دگرم باز آيد گويند : سنگ ، لعل شود در مقامِ صبر * آرى شود ، وليك به خونِ جگر شود از كيمياى مهر تو ، زَرْ گشت روىِ من * آرى به يُمنِ همّت تو ، خاك زَرْ شود