عتابِ يارِ پرى چهره ، عاشقانه بكش * كه يك كرشمه ، تلافىّ صد جفا بكند
طبيبِ عشق مسيحا دم است و مشفق ، ليك * چو درد در تو نبيند ، كه را دوا بكند ؟
تو با خداى خود انداز كار و دل خوش دار * كه رحم اگر نكند مدّعى ، خدا بكند
لافِ عشق و گله از يار زهى لافِ خلاف * عشق بازانِ چنين ، مستحقِ هجرانند
مگرم شيوهى چشم تو بياموزد كار * ور نه مستورى و مستى ، همه كس نتوانند
مصلحتْ ديد من آن است كه ياران همه كار * بگذارند و خم طرّهى يارى گيرند
خوش گرفتند حريفان ، سر زلف ساقى * گر فَلَكْشان بگذارد كه قرارى گيرند
هر كه شد محرم دل ، در حرم يار بماند * و آن كه اين كار ندانست ، در انكار بماند
از صداى سخن عشق نديدم خوشتر * يادگارى كه در اين گنبد دوّار بماند
هر آن كو خاطر مجموع و يار نازنين دارد * سعادت ، همدم او گشت ودولت هم قرين دارد
جنابِ عشق را درگه ، بسى بالاتر از عقل است * كسى آن آستان بوسد ، كه جان در آستين دارد
چو بر روى زمين باشى ، توانايى غنيمت دان * كه دوران ، ناتوانىها بسى زير زمين دارد
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 391
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٩١