تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
- كس نيست كه افتاده‌ى آن زُلفِ دو تا نيست * در رهگذرى نيست كه دامى ز بلا نيست چون چشم تو دل مىبرد از گوشه نشينان * دنبال تو بودن ، گُنه از جانب ما نيست هر وقتِ خوش كه دست دهد ، مغتنم شمار * كس را وقوف نيست كه انجامِ كار چيست پيوندِ عُمرِ ، بسته به مويى است ، هوش دار * غمخوارِ خويش باش ، غمِ روزگار چيست ؟ در عشق ، خانقاه و خرابات شرط نيست * هرجا كه هست ، پرتوِ روىِ حبيب هست عاشق كه شد ، كه يار به حالش نظر نكرد ؟ ! * اىخواجه ! درد نيست ، و گرنه طبيب هست مِىْ ده ، كه هر كه آخِرِ كار جهان بديد * از غم ، سبك برآمد و رَطْلِ گِران گرفت غمِ كهن به مِىِ سالخورده رفع كنيد * كه تخم خوشدلى اين است ، پير دهقان گفت مزن ز چون و چرا دَم كه بنده‌ى مُقْبِل * قبول كرد به جان ، هر سخن كه سلطان گفت مَردمِ ديده‌ى ما ، جز به رخت ناظر نيست * دلِ سر گشته‌ى ما ، غير تو را ذاكر نيست بسته‌ى دام بلا باد ، چو مرغِ وحشى * طاير سدره ، اگر در طلبت طاير نيست ! عاقبت ، دست بر آن سَروِ بلندش برسد * هر كه در راه طلب ، همّت او قاصر نيست