- دلا ! طمع مَبُر از لطفِ بىنهايت دوست * چولافِ عشق زدى ، سر بباز چابك و چست
به صدق كوش ، كه خورشيد زايد از نَفَست * كه از دروغ ، سيهروى گشت صبح نخست
بيدار شو اى ديده ! كه ايمن نتوان بود * زين سيلِ دمادم كه دراين منزلِ خواب است
معشوق عيان مىگذرد برتو و ليكن * اغيار همى بيند ، از آن بسته نقاب است
سبز است در ودشت ، بيا تا نگذاريم * دست ازسَرِ آبى ، كه جهان جمله سراب است
ثواب روزه و حجّ قبول آن كس بُرد * كه خاك ميكدهى عشق را زيارت كرد
مقام اصلى ما گوشهى خرابات است * خداش خير دهاد آن كه اين عمارت كرد !
نماز در خَمِ آن ابروانِ محرابى * كسى كند كه به خون جگر طهارت كرد
گدايى دَرِ ميخانه طرْفه اكسيرى است * گر اين عمل بكنى ، خاك زر توانى كرد
به عزمِ مرحلهى عشق ، پيش نِهْ قدمى * كه سودها برى ار اين سفر توانى كرد
تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا به كوى حقيقت گذر توانى كرد
دلا ! بسوز ، كه سوزِ تو كارها بكند * دعاىِ نيم شبى ، دفعِ صد بلا بكند
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 390
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٩٠