تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
- دلا ! طمع مَبُر از لطفِ بىنهايت دوست * چولافِ عشق زدى ، سر بباز چابك و چست به صدق كوش ، كه خورشيد زايد از نَفَست * كه از دروغ ، سيه‌روى گشت صبح نخست بيدار شو اى ديده ! كه ايمن نتوان بود * زين سيلِ دمادم كه دراين منزلِ خواب است معشوق عيان مىگذرد برتو و ليكن * اغيار همى بيند ، از آن بسته نقاب است سبز است در ودشت ، بيا تا نگذاريم * دست ازسَرِ آبى ، كه جهان جمله سراب است ثواب روزه و حجّ قبول آن كس بُرد * كه خاك ميكده‌ى عشق را زيارت كرد مقام اصلى ما گوشه‌ى خرابات است * خداش خير دهاد آن كه اين عمارت كرد ! نماز در خَمِ آن ابروانِ محرابى * كسى كند كه به خون جگر طهارت كرد گدايى دَرِ ميخانه طرْفه اكسيرى است * گر اين عمل بكنى ، خاك زر توانى كرد به عزمِ مرحله‌ى عشق ، پيش نِهْ قدمى * كه سودها برى ار اين سفر توانى كرد تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا به كوى حقيقت گذر توانى كرد دلا ! بسوز ، كه سوزِ تو كارها بكند * دعاىِ نيم شبى ، دفعِ صد بلا بكند