بر آستانهى ميخانه هركه يافت سرى * ز فيض جام مىْ ، اسرار خانقه دانست
هر آن كه رازِ دو عالم ز خَطِّ ساغر خواند * رموز جامِ جَمْ از نقشِ خاكِ رَه دانست
مرغ شبخوان را بشارت باد ! كاندر راه عشق * دوست را با نالهى شبهاى بيداران خوش است
نيست دربازار عالم خوشدلى ، ور زآن كه هست * شيوهى رندىّ و خوشباشىّ عيّاران خوش است
از زبانِ سوسنِ آزادهام آمد به گوش : * كاندراين ديرِ كهن ، حالِ سبكباران خوشاست
حافظا ! ترك جهان گفتن ، طريقِ خوشدلى است * تا نپندارى كه احوالِ جهانداران خوش است
مرغ شبخوان را بشارت باد ! كاندر راه عشق * دوست را با نالهى شبهاى بيداران خوش است
نيست دربازار عالم خوشدلى ، ور زآنكه هست * شيوهى رندىّ وخوشباشىّ عيّاران خوش است
شرح مجموعهى گل ، مرغِ سَحَر داند و بس * كه نه هر كو وَرَقى خواند ، معانى دانست
عرضه كردم دو جهان بر دلِ كار افتاده * به جز از عشق تو ، باقى ، همه فانى دانست
ميخواره و سرگشته ورنديم و نظرباز * وآنكسكه چومانيست دراينشهركداماست ؟
با محتسبم عيب نگوييد ، كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب شُرْبِ مُدام است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 388
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٨٨