تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
حضورى گر همى خواهى ، از او غايب مشو حافظ ! * مَتى ما تَلْقَ مَنْ تَهْوى ، دَعِ الدّنيا وأَمْهِلْها هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق * ثبت است بر جريده‌ى عالم ، دوامِ ما مستى به چشم شاهد دلبند ما خوش است * ز آن رو سپرده‌اند به مستى ، زمامِ ما رازِ درون پرده ، ز رندانِ مست پرس * كاين حال نيست زاهدِ عالى مقام را عنقا شكار كس نشود ، دام بازچين * كاينجا هميشه باد به دست است دام را يارِ مردان خدا باش كه در كشتى نوح * هست خاكى كه به آبى نخورد طوفان را برو از خانه‌ى گردون بدر و نان مطلب * كاين سيه كاسه ، در آخر بكُشد مهمان را هر كه را خوابگه آخر ز دو مشتى خاك است * گو : چه حاجت كه بر افلاك كشى ايوان را ؟ ماهِ كنعانى من ! مَسْنَدِ مصر آن تو شد * وقت آن است كه بدرود كنى زندان را بيا ، كه قصرِ امل ، سخت سُست بنياداست * بيار باده ، كه بنيادِ عمر بر باد است غلامِ هِمّتِ آنم كه زيرِ چرخ كبود * ز هرچه رنگِ تعلّق پذيرد آزاد است چه‌گويمت ؟ كه به‌ميخانه دوش ، مست و خراب * سروشِ عالم غيبم ، چه مژده‌ها داده است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 386 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)