تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
چهره‌هايى شاداب‌اند * و به سوى پروردگار خود مىنگرند . » - لقمان به پسر خود گفت : « يا بُنىَّ ! لا تَدخُل فى الدّنيا دخولًا يضرّ بآخرتك ولا تتركها تركاً تكون كلّاً على النّاس . » فرزندم ! در دنيا وارد مشو به گونه‌اى كه به آخرتت ضرر زند و آن را رها مكن به‌گونه‌اى كه زحمت بر مردم باشى . - « ينبغى للعبد المُعنى بنفسه أن يُميت العاجلة الزّائلة المتعقّبة بالآفات من قلبه ، بذكر الموت وماوراء الموت من الأهوال والحساب ووقوعه بين يدى الجبّار . » سزاوار بنده‌اى كه خود را مىخواهد [ حفظ نمايد ] اين است كه دنياى زايل شونده‌اى كه آفت‌هايى را به دنبال دارد ، از قلبش نابود كند با ياد مرگ و بعد از آن از سختىها و حساب و واقع شدنش نزد پروردگار جبّار . - « الزّاهد حقّاً لا يذمّ الدّنيا ولا يمدحها ، ولا ينظر إليها ولا يفرح بها اذا اقبلت ، ولا يحزن عليها إذا أدبرت . » زاهد حقيقى دنيا را نه مذمت مىكند و نه ستايش ، و به آن نمىنگرد و خوشحال نمىشود وقتى كه روى كند و برآن محزون نمىشود وقتى كه پشت كند . - « استجلِب الزّهدَ بقصر الأمل ، وادفعَ أسباب الطّمع بالأياس والقنوع ، وتخلَّص إلى راحة القلب بصحّة التّفويض . » با كوتاه كردن آرزو ، زهد را جلب كن و با نوميدى از خلق و قناعت ، اسباب آز و طمع را از خود دور كن و با واگذار كردن درست امور به خدا ، به آسودگى قلب برس . - « ردّ سبيل العُجب بمعرفة النّفس ، وتخلَّص إلى إجماع القلب بقلّة الخطاء ، وتعرَّض لرأفة القلب بمجالسة أهل الخوف ، واستجلِب نورِ اليقين بدوام الحزن ، والتمِس باب الحزن بدوام الفكرة ، والتمِس وجوه الفكرة فى الخلوات . » راه عُجب و به خود باليدن را با شناخت خود بر طرف كن و با كمى خطا به جمع كردن قلب