تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
فقال لي : نعم رأيتُ لي حبيباً ، إذا قُربتُ منه قرّبني وأدناني ، وإذا بعدتُ صوّت بي وناداني ، وإذا قمتُ بالفترة رغبني ومنّاني ، واذا عملتُ بالطّاعة زادني وأعطاني ، وإذا عملتُ بالمعصية صبر عليِّ وتأناني ، فهل رأيتَ حبيباً مثل هذا ؟ إنصرف عني ولا تشغلني ، ثمّ ولّى وهو يقول : مردى را در شاهرت برايم توصيف كردند ، پس قصد او كردم و بر در خانه‌اش چهار روز ايستادم و پس از آن او را ديدم . وقتى مرا ديد از من فرار كرد . به او گفتم : از تو به حق معبودت خواستارم كه اندكى نزد من توقف كنى . پس گفتم : تو را به خدا سوگند مىدهم كه خدا را به چه چيز شناختى ؟ و به چه چيز خداوند خودش را به تو شناساند تا اين كه او را شناختى ؟ گفت : آرى ، ديدم او دوست من است وقتى به او نزديك مىشوم مرا نزديك مىكند و هنگامى كه دور مىشوم مرا صدا زده و ندا مىكند و وقتى سستى [ در عمل ] براى ما حاصل مىشود ، مرا ترغيب كرده و آرزومند و اميدوار مىكند ، هنگامى كه اطاعتش مىكنم افزونى بخشيده و عطايم مىفرمايد ، وقتى معصيتش مىكنم صبر كرده و مرا مهلت مىدهد . پس آيا دوستى اين چنين ديده‌اى ؟ ! از من جدا شو ، و مرا مشغول مكن . پشت كرد در حالى كه مىگفت :
حسبُ المحبين في الدنيا بأنّ لهم * من ربّهم سبباً يدني إلى سبب
محبين را در دنيا همين بس كه برايشان از طرف پروردگارشان دستاويزى دارند كه [ آنان را ] به سوى دستاويز نزديك مىكند .
قوم جُسومهم في الأرض سارية * نعم ، وأرواحهم تختال في الحجب
ايشان گروهى هستند كه جسم‌هايشان در زمين شبانه راه مىرود ، آرى ، با ارواحشان در ميان حجاب‌ها و پرده‌ها با ناز و كرشمه مىخرامند .