تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
مىگذشتم . درختان انار ديدم و انار ترش بر آن بود . نفسم آرزو كرد ، امّا چون ترش بود نخوردم . بگذاشتم و به وادى رسيدم ، شخصى را ديدم مبتلا و بىدست و پا و ضعيف گشته و كرم در وى افتاده ، وزنبوران بر او گرد آمده واو را مىگزند . مرا بر وى شفقت آمد . گفتم : خواهى تاتو را دعا كنم از اين بلا خلاص شوى . گفت : نخواهم ، گفتم : چرا ؟ گفت : « لأنّ العافية اختيارىّ ، والبلاء اختياره ، وأنا أختار اختياره على اختيارى . » زيرا عافيت اختيار من است و بلاء اختيار او است و من اختيار اورا بر اختيار خود بر مىگزينم . گفتم : اگر خواهى زنبوران را از تو باز دارم ، گفت : اى خوّاص ! آرزوى انار شيرين از خود باز دار ، آن گاه تندرستى مىخواه ، خود را دلى به سلامت خواه كه آرزو نخواهد . گفتم : تو به چه دانستى من خواّصم و آرزوى انار دارم ؟ گفت : هر كه حقّ را بشناسد ، هيچ چيز بر وى پوشيده نماند . گفتم حال تو با اين زنبوران و كرم‌ها چگونه است ؟ گفت : زنبوران نيش مىزنند و كرم‌ها مىخورند ، امّا چون او چنين مىخواهد خوش است . « 1 »

( 1549 ) رجل مجهول

ذوالنّون مصرى - متوفى به سال 248 - گويد : « وصف لي رجل بشاهرت فقصدتُه ، فأقمتُ على بابه أربعين يوماً ، فلمّا كان بعد ذلك رأيتُه ، فلمّا رآني هرب منّي ، فقلتُ له : سألتُك بمعبودك إلّاوقفتَ علىَّ وقفةً . فقلتُ : سألتُك باللَّه ، بم عرفتَ اللَّه ؟ وبأيّ شيءٍ تعرّف إليك اللَّه حتّى عرفتَه ؟
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ابراهيم خوّاص .