مولايشان پرواز مىكنند ، به تحقيق مىروند به سوى او بدون داشتن بالى كه پرواز كنند ، به تحقيق در ملكوت سريعتر از وزش باد گذر مىكنند و كسى كه وارد ملكوت مىشود در حالى آن را به سوى خويش مىخواند [ در حالى كه مولى آن دلها را به سوى خويش مىخواند ] به تحقيق كه در را باز مىكند در وقتى كه در حال پرواز آن در را مىزند ، پس داخل مىشوند قبل از اين كه در كوبيده شود ، در حالى كه براى آن به گونهى خاصى آماده شده است ، پس در آسايش باغ قدس مولى گردش مىكنند و آن براى او و با او است . گفت : اى ذوالنّون ! زخم را بيشتر كردى و كشتى و به درد آوردى . اى ذوالنّون ! از وقتى كه همنشينى كردم با كسى مانند تو تا امروز مصاحبت نكردم . گفتم : پس بلند شو .
بلند شديم بدون توشه سير كرديم ، وقتى در بيابان دور شديم و سه روز پيموديم ، به من گفت : گرسنه شدى ؟ گفتم : آرى . گفت : او را قسم بده تا غذايت دهد . گفتم : نه ، قسم به آن كه دانه را شكافته و انسان را آفريده از او چيزى نخواه ، اگر بخواهد طعامت دهد و اگر بخواهد رهايت مىكند . خنديد وگفت : برويم الآن به تحقيق از طعامهاى پاكيزه و نوشيدنىهاى لذيذ بر ما افاضه شده است ، تا اين كه سالم وارد مكه شديم . سپس از يكديگر جدا شديم . ناقل گويد : ذوالنّون را ديدم هر وقت او را ياد مىكرد گريه مىكرد و تأسف مىخورد بر مصاحبت با او . « 1 »
( 1548 ) رجل گمنام
احمد بن اسماعيل خواص - متوفى به سال 291 - گويد : روزى در نواحى شام
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون .