السّرائر وأصحاب إسمه الأوّل ، شغلَهم بما سبق وأصحاب إسمه الآخر ، متربِّصون بما يستقبلهم ، فكلٌّ يكاشَف على قدر طاقته إلّامن تولّى الحقّ تعالى تدبيرَه . »
بهرههاى كرامات اوليا با اختلافاتى كه دارند از چهار اسم اول و آخر و ظاهر و باطن مىباشد و هر گروهى از اين اسماء اسمى برايش مىباشد . پس كسى كه بعد از داشتن آنها از آنها فانى گشت پس او كامل تامّ است ، پس اصحاب اسم ظاهر ، عجائب قدرت الهى را مىبينند و اصحاب اسم باطن ، آن چه را كه در باطنها موجود است مىبينند و اصحاب اسم اول ، آن چه گذشته است ، ايشان را به خود مشغول مىگرداند و اصحاب اسم آخر منتظر آينده هستند . پس براى هر كس به اندازهى توانش كشف مىشود ، مگر كسى كه خداوند متعال تدبيرش را متولى شده باشد .
- به همه دستها در حقّ گرفتم ، آخر تا به دست بلا نگرفتم نگشادند و به همه زبانها حضرت او را خواندم و بازخواستم ، تا به زبان اندوه نخواندم نيافتم و به همه قدمها راه او پيمودم تا به قدم دل نرفتم به منزل عزّت نرسيدم .
- سالها براين درگاه مجاور بودم ، عاقبت جز هيبت و حيرت نصيب من نشد .
- كمال عارف ، سوختن او است در دوستى .
- همه كارها در مجاهده بايد كرد و چشم به فضل او داشت نه به فعل خويش .
- هرچه هست در دو قدم است : يكى برنصيب خود نهادن و يكى به فرمان حقّ ، آن يك بردارد و اين گذارد ، مادامى كه تو در آن باشى كه چه خورم كه حلقم را خوش آيد و چه گويم كه خلق را خوش آيد ، از تو حديث حق نيايد .
- به حق نرسيد آن كه رسيد ، مگر به حفظ حرمت و بازنماند از راه مگر به ترك حرمت .
- حديث معرفت را به طلب نتوان يافت ، ولى طلبكنندگان يابند .
- چنان نما خود را كه هستى ، يا چنان باش كه نمايى .
- هر كه حقّ را به حقّ شناسد ، زنده جاويد گردد و هر كه حقّ را به خود شناسد ، فانى مطلق شود .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 415
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٤١٥