تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
السّرائر وأصحاب إسمه الأوّل ، شغلَهم بما سبق وأصحاب إسمه الآخر ، متربِّصون بما يستقبلهم ، فكلٌّ يكاشَف على قدر طاقته إلّامن تولّى الحقّ تعالى تدبيرَه . » بهره‌هاى كرامات اوليا با اختلافاتى كه دارند از چهار اسم اول و آخر و ظاهر و باطن مىباشد و هر گروهى از اين اسماء اسمى برايش مىباشد . پس كسى كه بعد از داشتن آن‌ها از آن‌ها فانى گشت پس او كامل تامّ است ، پس اصحاب اسم ظاهر ، عجائب قدرت الهى را مىبينند و اصحاب اسم باطن ، آن چه را كه در باطن‌ها موجود است مىبينند و اصحاب اسم اول ، آن چه گذشته است ، ايشان را به خود مشغول مىگرداند و اصحاب اسم آخر منتظر آينده هستند . پس براى هر كس به اندازه‌ى توانش كشف مىشود ، مگر كسى كه خداوند متعال تدبيرش را متولى شده باشد . - به همه دست‌ها در حقّ گرفتم ، آخر تا به دست بلا نگرفتم نگشادند و به همه زبان‌ها حضرت او را خواندم و بازخواستم ، تا به زبان اندوه نخواندم نيافتم و به همه قدم‌ها راه او پيمودم تا به قدم دل نرفتم به منزل عزّت نرسيدم . - سال‌ها براين درگاه مجاور بودم ، عاقبت جز هيبت و حيرت نصيب من نشد . - كمال عارف ، سوختن او است در دوستى . - همه كارها در مجاهده بايد كرد و چشم به فضل او داشت نه به فعل خويش . - هرچه هست در دو قدم است : يكى برنصيب خود نهادن و يكى به فرمان حقّ ، آن يك بردارد و اين گذارد ، مادامى كه تو در آن باشى كه چه خورم كه حلقم را خوش آيد و چه گويم كه خلق را خوش آيد ، از تو حديث حق نيايد . - به حق نرسيد آن كه رسيد ، مگر به حفظ حرمت و بازنماند از راه مگر به ترك حرمت . - حديث معرفت را به طلب نتوان يافت ، ولى طلب‌كنندگان يابند . - چنان نما خود را كه هستى ، يا چنان باش كه نمايى . - هر كه حقّ را به حقّ شناسد ، زنده جاويد گردد و هر كه حقّ را به خود شناسد ، فانى مطلق شود .