خور حضرت تو باشد ، ميسّرم نشد ، اكنون عرض مىكنم تو را بىنمازان بسيارند مرا يكى از ايشان شمار .
- يكى از شاگردان وى پس از مرگ ، او را به خواب ديد ، پرسيد : جواب نكير و منكر را چه دادى چون پرسيدند من ربّك ؟ در جواب گفت : چون ايشان سؤال كردند من ربّك ؟ گفتم : از من سؤال نكنيد ؛ زيرا من اگر گويم خداوندم او است اين سخن از من هيچ است ، بازگرديد و از او پرسيد من او را كيم ؟ آن چه او گويد درست است و الّا اگر من صدبار گويم خدايم او است و او بندهى خود نداند فايده ندارد .
- بزرگى وى را به خواب ديد ، پرسيد خدا با تو چه كرد ؟ گفت از من پرسيد : اى بايزيد ! چه آوردى ؟ گفتم خدايا ! چيزى نياوردهام كه شايسته بزرگى تو باشد ، امّا به تو شرك نياوردم ، به من فرمود : « ولا ليلة اللّبن . » ؛ ( و نه شب شير . ) آن بزرگ مىگويد از وى پرسيدم منظور از « ليلة اللّبن » چيست ؟ گفت : شبى شكمم درد مىكرد گفتم : شير خوردم ، دلم به درد آمد . به همين اندازه با من عتاب فرمود كه مگر جز من كسى ديگر در كار است ؟
- بزرگى ديگر وى را به خواب ديد و از وى وصيّتى خواست ، شعرى خواند كه مضمونش اين است : مردمان در درياى بىنهايت قرار دارند و دور از ايشان كشتى است ، بايد جهد كنند تا خود از اين دريا برهانند و در كشتى نشينند .
مناجات
- « إلهى ! إنّك خلقتَ هؤلاء الخلق به غير عملهم ، وقلّدتَهم أمانةً به غير إرادتهم ، فإنّ لم تُعنِهم فمَن يعنهم . »
بارالها ! اين مخلوقات را بدون عملشان آفريدى و امانتى را بدون ارادهى ايشان به گردنشان انداختى پس اگر آنها را كمك نكنى ، چه كسى ايشان را كمك كند ؟ .
- « أدلُّ عليك بك ، وبك أصِل إليك . »
[ خداوندا ] راهنمايى مىشوم بر تو به واسطهى خودت و به واسطهى تو به تو مىرسم .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 417
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٤١٧