همانا در طاعتها آفتهايى است كه با وجود آنان نيازمند نمىشويد به طرف گناهان برويد .
- « عالجتُ كلّ شىء ، فما عالجتُ أصعبَ مِن معالجة نفسى ، و ما شىء أهون علىّ منها . »
هر چيزى را معالجه كردم پس هيچ چيز را سختتر از خويشتن علاج نكردم و هيچچيز برمن آسانتر از خويشتن نبود .
- « دعوتُ نفسى إلى اللَّه ، فابت علىّ واستصعبتُ ، فتركتُها ومضيتُ الى اللَّه . »
خويشتن را به سوى خداوند خواندم او امتناع ورزيد بر من و سختش بود ، پس او را رها كرده و به طرف خداوند رفتم .
- « أشدّ المحجوبين عن اللَّه ثلاثةٌ بثلاثة : فأوّلهم الزّاهد بزهده ؛ والثّانى العابد بعبادته ؛ والثالث العالم بعلمه . ثمّ قال : مسكين الزّاهد قد البس زُهدَه وجرى به فى ميدان الزّهاد ؛ ولو علم المسكين أنّ الدّنيا كلّها سمّاها اللَّه قليلًا فكم مَلِك من القليل وفى كم زَهِد ممّا ملَك ثمّ قال : إنّ الزّاهد هو الّذى يلحظ إليه بلحظة ، فيبقى عنده ، ثمّ لا ترجع نظرتُه إلى غيره ولا إلى نفسه . وأمّا العابد ، فهو الّذى يرى منّة اللَّه عليه فى العبادة أكثرَ من العبادة حتّى تعرف عبادته فى المنّة . وأمّا العالم ، فلو علم أنّ جميع ما أبدى اللَّه من العلم سطراً واحداً من اللّوح المحفوظ ، فكم علمُ هذا العالم من ذلك السّطر ؟ وكم عمِل فيما علم ؟ »
سختترين محجوبهاى از خداوند سه دسته هستند به واسطهى سه چيز : پس اول ايشان زاهد است به واسطهى زهدش و دوم : عابد است به واسطهى عبادتش و سوم : عالم است به واسطهى علمش . سپس گفت : زاهد بيچاره لباس زهد پوشيده و با آن در ميدان زهّاد افتاده و اگر مىدانست كه تمامى دنيا را خداوند ناچيز ناميده است ، پس چه قدر از امر ناچيز را مالك است و در چه چيزى از آن چه مالك شده است زهد مىورزد ؟ سپس گفت : همانا زاهد آن كسى است كه به او توجه مىشود ، سپس نزد او مىماند ، سپس توجهش به غير خودش و به خودش برنمىگردد ؛ و اما عابد پس او كسى است كه منّت خداوند را برخودش در عبادت ، بيشتر از عبادت مىبيند تا اين كه عبادتش را در منّت بشناسد ؛ و اما عالم ، پس اگر بداند تمامى آن چه را كه خداوند از علوم ظاهر گردانيده است يك خط از لوح محفوظ است پس چه مقدار
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 412
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٤١٢