تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
- بنده را هيچ به از آن نيست كه هيچ شود و هيچ نداشته باشد ؛ نه زهد و نه علم و نه عمل ، چون بىهمه شد با همه باشد . - كاشكى خلق به شناخت خود توانستندى رسيد تا از شناخت خود معرفةاللَّه را توانند دريافت . - مردن نفس زندگى روان است و فراموشى نفس ياد كردن جانان است . - يكى از شاگردان وى به سفر مىرفت وصيتى از وى خواست ، ابويزيد گفت : تو را به سه خصلت وصيّت مىكنم : چون با مرد بدخويى تو را اتفاق صحبت افتاد ، با روى خوش و خوى خوش با او مدارا كن تا اسبابت مهيّا و عيشت مهنّا شود ، دوّم آن كه چون كسى با تو انعام و احسانى كرد ، نخست خداى تعالى را شكر و سپاس گوى آن گاه آن‌كس را ، تا خداوند دل بنده را بر بنده مهربان نكند نتواند بر كسى از در نيكى درآيد ، سيّم آن كه چون بلايى به تو روى آورد ، زود به عجز خود معترف شو و فرياد كن و نوحه و ناله پيش گير كه اين حالت بهتر است از آن كه صبر كنى و به پايان برى . - پرسيدند : بنده كى به درجه كمال رسد ، گفت : چون عيب خويش بشناسد و تهمت از خلق بردارد ، آن گاه حق‌تعالى او را به قدر همّتش و به قدر دوريش از نفس به خود نزديك گرداند . عارف به حقيقت و عامل به صدق آن باشد كه به تيغ مجاهدات سر همه آرزوها و مرادات بردارد و همه شهوات و تمنّاهاى او در محبّت حقّ فانى شود . - پرسيدند از حقيقت معرفت ، گفت : « أن تعرِف أنّ حركات الخلق وسكونَهم باللَّه وحده لا شريك له . » اين كه بشناسى كه حركات مخلوقات و سكونشان به خداوندى است كه شريكى برايش نيست . - در اواخر عمر مىگفت : عمرى كوشش كردم تا دو ركعت نماز كنم كه حضرت احديّت را شايد ، نتوانستم . شبى از نماز خفتن تا صبح چهار ركعت مىگذاردم ، هربار كه فارغ مىشدم با خود مىگفتم : بهتر از اين مىبايد . آن گاه كه نزديك صبح شد و صبح طالع گشت ، سربرآوردم عرض كردم : پروردگارا ! هرقدر جهد كردم سجده‌اى كنم كه در
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 416 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)