تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
عرف اللَّه يزدهد فى كلّ شىء يشغله عنه . » خوشا به حال كسى كه همّ و غمش يكى باشد و قلبش مشغول نشود به آن چه چشمش مىبيند و گوشش مىشنود و كسى كه خدا را بشناسد در هر چيزى كه او را از خداوند مشغول كند بىرغبت مىشود . - « العارف ما فرح بشىء قطُّ ، ولا خاف مِن شىء قطّ ؛ والعارف يلاحظ ربَّه ، والعالم يلاحظ نفسَه بعلمه ؛ والعابد يعبده بالحال ، والعارف يعبده فى الحال . » عارف هيچ گاه به چيزى خوشحال نمىشود و از چيزى نمىترسد ؛ و عارف پروردگارش را ملاحظه مىكند و عالم خويشتن را با علمش ملاحظه مىكند ؛ و عابد خداوند را به واسطه‌ى حال بندگى مىكند [ براى حال پيدا كردن ] و عارف او را در حال [ با غرق شدن در حال ] بندگى مىكند . - « ثواب العارف من ربّه هو ؛ و كمال العارف ، احتراقه فيه له . » ثواب عارف از طرف پروردگارش ، او مىباشد و كمال عارف ، سوخته شدن او است در پروردگارش براى او . - « إنّ للَّه‌خواصّ من عباده لو حجبهم فى الجنّة عن رؤيته ، لاستغاثوا بالخروج من الجنّة ، كما يستغيث أهل النّار بالخروج من النّار . » همانا براى خداوند بندگان خاصى هست كه اگر در بهشت ايشان را از ديدنش منع نمايد استغاثه مىكنند براى خارج شدن از بهشت همان‌طور كه اهل جهنم استغاثه مىكنند براى خارج شدن از آتش . - « لم أزل أجول فى ميدان التوحيد حتّى خرجتُ إلى دارالتّفريد ، ثمّ لم أزل أجول فى دارالتّفريد حتّى خرجتُ إلى الديموميّة ؛ فشربتُ بكأسه شربةً لا اظمأنّ من ذكره بعدَها أبداً . » همواره در ميدان توحيد گردش كردم تا اين كه به خانه‌ى تفريد [ يگانگى ] رسيدم ، سپس همواره در خانه‌ى تفريد گردش كردم تا به سوى دايمى بودن رفتم ، پس از كاسه‌ى آن شربتى خوردم كه هيچ‌گاه از يادش بعد از آن تشنه نخواهم شد . - « إنّ فى الطّاعات من الآفات مالا تحتاجون إلى أن تطلبوا المعاصى . »