خدا را به خدا شناختم و غير او را به نور خداوند شناختم .
- « خلع اللَّه على العبيد النّعم ليرجعوا بها إليه ، فاشتغلوا بها عنه . »
خداوند ، نعمتها را از بندگان سلب مىكند تا با آن به سوى او رجوع كنند پس به نعمتها از او مشغول شدند .
- « طلّقتُ الدّنيا ثلاثاً ثلاثاً بتاتاً لا رجعةَ فيها وصرتُ الى ربّى وحدى فناديتهُ بالاستغاثة : « إلهى ! أدعوك دعاءً لم يبقِ له غيرُك . فلمّا عرف صدق الدّعاء من قلبى والأياس من نفسى كان أوّل ما ورد علىَّ مِن إجابةِ هذا الدّعاء أن أنسانى نفسى بالكلّيّة ونَصب الخلائق بين يدىَّ مع إعراضى عنهم . »
دنيا را سه مرتبه ، سه مرتبه به طور قطعى طلاق دادم به گونهاى كه رجوعى در آن نباشد و تنها به طرف پروردگارم رفتم و او را با كمك طلبيدن ندا كردم كه : بارالها ! تو را مىخوانم دعاى كسى كه براى او غير تو نمانده است . پس وقتى كه راستى دعا را از قلبم و مأيوس شدن از خويشتن را شناخت ، اولين چيزى كه برمن وارد كرد از اجابت اين دعا ، آن بود كه خودم را به تمام معنا به فراموشى گذارد ومخلوقات را پيش رويم قرار داد با اين كه از ايشان دورى مىكردم .
- « الجنّة لا خطر لها عند المحبّين ؛ وأهل الجنّة محجوبون بمحبّتهم . »
بهشت نزد محبين امر مهمى نيست و اهل بهشت با محبتشان در حجاب هستند .
- « المعرفة فى ذات الحقّ جهل ؛ والعلم فى حقيقة المعرفة جناية ؛ والإشارة إلى المُشير شرك فى الإشارة . »
معرفت در ذات حقّ جهل است و علم در حقيقت شناخت جنايت است و اشاره به سوى اشاره شده شرك در اشاره است [ زيرا در مقام اشاره دوئيت ملاحظه مىشود بين اشاره كننده و اشاره شده و اين شرك مخفى است ] .
- « العارف همّه ما يأمله ، والزّاهد همّه ما يأكله . »
عارف همّتش آن چيزى است كه آرزو دارد و زاهد همّتش آن چيزى است كه مىخورد .
- « طوبى لمن كان همّه همّاً واحداً ، و لم يشغل قلبه بما رأت عيناه وسمعت اذناه ؛ و من
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 410
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٤١٠