به من اسم اعظم خداوند را ياد بده ، گفت : براى آن حد معيّنى نيست ، همانا آن فارغ كردن قلبت مىباشد براى وحدانيت او ، پس وقتى كه اين گونه شدى ، دست دراز كن به هراسمى كه خواستى تا با آن به سوى مشرق و مغرب سير كنى ، سپس برگردى و توصيف كنى .
- روزى يكى از علما و فقهاى بلدش به وى درآمد و گفت :
« علمُك هذا عمّن وممّن ومِن أين ؟ فقال ابويزيد : علمى من عطاءاللَّه وعن اللَّه و من حيثُ قال رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - : من عمِل بما علم ورّثه اللَّه علم مالم يعلم ، فسكت الفقيه . »
اين علم تو نسبت به چه كسى است و از چه كسى است و از كجاست ؟ ابويزيد گفت : علم از بخشش خداوند و نسبت به خداوند است و از آن جاست كه رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - فرمود : كسى كه به آن چه مىداند عمل كند خداوند آن علمى را كه نمىداند به او ياد مىدهد ، پس آن فقيه ساكت شد .
- پرسيدند : عمرت چه قدر است ؟ جواب داد : چهار سال . سايل پرسيد چگونه ؟
گفت : هفتاد سال در حجب دنيا بودم ، چهار سال است كه از اين حجب خارج گشتهام و با حقّ آشنا ، روزگار حجاب از عمر نشايد به شمار درآورد .
گفتار
- « لا يكون العبد محبّاً لخالقه حتّى يبذل نفسه فى مرضاته سرّاً وعلانية ، فيعلم اللَّه مِن قلبه أنّه لا يريد إلّاهو . »
بنده ، دوستدار خالقش نمىباشد مگر اين كه خويشتن را در راه رضايت او در باطن و آشكار بذل كند تا خداوند از قلب او آگاه شود [ اين امر از او ظاهر شود كه اين امر علم فعلى پروردگار است ] كه جز او را نمىخواهد .
- « من عرف اللَّه فليس له مع الخلق لذّةٌ ؛ و من عرف الدّنيا فليس له فى معيشته لذّة ؛
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 407
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٤٠٧