- از درجهى عارف پرسيدند ، گفت :
« ليس هناك درجةٌ ، بل أعلى فائدة العارف وجوده ربّه . »
آن جا درجه نيست ، بلكه بالاترين فايدهى عارف وجود پروردگارش مىباشد .
- پرسيدند :
« بماذا يُستعان على العبادة فقال : باللَّه إن كنتَ تعرفه . »
به چه چيز بر عبادت كمك گرفته شود ؟ گفت : به خداوند ، اگر او را مىشناسى .
- كسى پرسيد :
« من أُصاحِب ؟ فقال : من إذا مرضتَ عادَك وإذا أذنبتَ تاب عليك . »
با چه كسى مصاحبت داشته باشم ؟ گفت : كسى كه وقتى مريض شدى عيادتت كند و وقتى لغزشى از تو سرزد توبه كند برتو .
- پرسيدند :
« العارف يحجبه شئعن ربّه ؟ فقال : يا مسكين ! مَن كان هو حجابه أىّ شىء يحجبُه ؟ »
آيا چيزى عارف را از پروردگارش مانع مىشود ؟ گفت : اى مسكين ! كسى كه خداوند پردهدار او باشد چهچيز مانع او مىشود ؟
- پرسيدند :
« بم نالوا المعرفة ؟ قال : بتضييع مالِهم والوقوف على ماله . »
به چه چيزى - اهل معرفت - به معرفت رسيدند ؟ گفت : به ضايع كردن آن چه براى ايشان است و توقف كردن برآن چه براى خداوند است .
- كسى به وى گفت :
« علِّمنى إسمَ اللَّه الأعظم . قال : ليس له حدّ محدود ، إنّما هو فراغ قلبك لوحدانيّته ؛ فإذا كنتَ كذلك ، فارفع إلى أىّ إسم شئتَ فإنّك تسير به إلى المشرق والمغرب ، ثمّ تجيئ وتصف . »
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 406
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٤٠٦