نداشتن به غير او .
- پرسيدند :
« هل يصل العبد إليه فى ساعة واحدة ؟ فقال : نعم ، لكنّ الرّبح به قدر السفر . »
آيا بنده مىتواند در يك ساعت و اصل شود ؟ گفت : بلى لكن سود به اندازهى سفر است .
- كسى پرسيد : با كه بنشينيم ؟ گفت :
« من لا تحتاج إلى أن تكتمه شيئاً ممّا يُعلِمه اللَّه تعالى منك . »
با كسى كه نياز نداشته باشى به اين كه كتمان كنى از او چيزى را كه خداوند او را از تو آگاه گردانيده است .
- احمد بن خضرويه بلخى نزد وى آمد ، ابويزيد پرسيد :
« كم تسيح ؟ فقال : إنّ الماء إذا وقف فى مكان واحد نتَن . فقال : له ابويزيد كن بحراً حتّى لاتنتن . »
چه قدر سياحت مىكنى ؟ گفت : آب وقتى در يك جا بايستد بو مىگيرد . ابويزيد به او گفت : دريا شو تا بو نگيرى .
- كسى از وى وصيتى خواست ، ابويزيد گفت : آسمان را نگاه كن . چون نظر به آسمان كرد گفت : مىدانى چه كسى آن را خلق كرده ؟ گفت : اللَّه ، ابويزيد گفت :
« إنّ مَن خلقها لمطّلع عليك حيث كنتَ ، فاحذَره . »
همانا كسانى كه آن را خلق كرده ، هرجا باشى آگاه است بر تو ، پس از او بترس .
- از او پرسيدند :
« متّى يبلغ الرّجل حدّ الرّجال فى هذا الأمر ؟ قال : إذا عرف عيوبَ نفسه ، فحينئذٍ يبلغ مبلغ الرّجال . »
چه وقت مرد به مرتبهى مردان در اين امر مىرسد ؟ گفت : وقتى كه عيوب خود را بشناسد ، در اين هنگام به جايگاه مردان مىرسد .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 405
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٤٠٥