- تا زنگ سيه زآينه دل نزدايد * عكس رخ دلدار در او خوش ننمايد
اى غمزده ! ترياق محبّت به كف آور * تا زهر غم دهر تو را جان نگزايد
نيستى معراج مردان خداست * نيست معراج حقيقت غير از اين
سرنوشت عاشقان يكسر ، بلاست * عشق شد با درد و با محنت قرين
ديدهى خود بين خدا بين كى شود * گفتمت رمزى برو خود را مبين
به من فرمود پير راه بينى * مسيح آسا دمى خلوت گزينى
كه از جهل چهل سالت رهاند * اگر با دل نشينى اربعينى
نباشد اى پسر صاحبدلان را * به جز دل در دل شبها قرينى
خير و ملك بقا به دست آور * پشت پا زن بعالم فانى
تا رسد بر سرير مصر وجود * آخر از چاه ، ماه كنعانى
( 1954 ) مولانا طيفور بن سلطان محمد بسطامى « 1 »
عالم ، فاضل ، محدث و اهل معرفت و كمال است كه در قرن 11 مىزيست .
مجموعهاى در اخبار و احاديث و حكايات از وى برجاى مانده . « 2 »
( 1955 ) شيخ طيّب هندى
عارف به حقايق غامضه الهى است كه با شاه عبدالرّزاق جهنهانه - متوفى به
هامش
( 1 ) . بسطامى : منسوب به : 1 . شهر قديمى بسطام واقع در دامنه كوههاى البرز در خراسان ايران ؛ 2 . به جدّ به نام بسطام .
( 2 ) . فوائد الرّضويه .