تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
- تا زنگ سيه زآينه دل نزدايد * عكس رخ دلدار در او خوش ننمايد اى غمزده ! ترياق محبّت به كف آور * تا زهر غم دهر تو را جان نگزايد نيستى معراج مردان خداست * نيست معراج حقيقت غير از اين سرنوشت عاشقان يكسر ، بلاست * عشق شد با درد و با محنت قرين ديده‌ى خود بين خدا بين كى شود * گفتمت رمزى برو خود را مبين به من فرمود پير راه بينى * مسيح آسا دمى خلوت گزينى كه از جهل چهل سالت رهاند * اگر با دل نشينى اربعينى نباشد اى پسر صاحبدلان را * به جز دل در دل شب‌ها قرينى خير و ملك بقا به دست آور * پشت پا زن بعالم فانى تا رسد بر سرير مصر وجود * آخر از چاه ، ماه كنعانى

( 1954 ) مولانا طيفور بن سلطان محمد بسطامى « 1 »

عالم ، فاضل ، محدث و اهل معرفت و كمال است كه در قرن 11 مىزيست . مجموعه‌اى در اخبار و احاديث و حكايات از وى برجاى مانده . « 2 »

( 1955 ) شيخ طيّب هندى

عارف به حقايق غامضه الهى است كه با شاه عبدالرّزاق جهنهانه - متوفى به
هامش
( 1 ) . بسطامى : منسوب به : 1 . شهر قديمى بسطام واقع در دامنه كوه‌هاى البرز در خراسان ايران ؛ 2 . به جدّ به نام بسطام . ( 2 ) . فوائد الرّضويه .