- « المتوكّل ، الّذى لا يملك شيئاً ولا يملكه شىء . »
توكل كننده كسى است كه مالك چيزى نيست و چيزى نيز مالك او نيست .
- « الرّضا ، سكون النّفس عندالوارد ؛ وطمأنينة القلب بأحكام الوارد ؛ وخمود البشريّة عند منّ القضاء . »
حالت رضا ، آرامش جان است هنگام امورى كه وارد مىشود و اطمينان قلب است به احكام امور وارده و ساكن شدن بشر است هنگامى كه قضاى الهى بر او منّت مىنهد [ و امور ناگوار را برايش پيش مىآورد ] .
- « العبوديّة ، مفارقة بموافقة . »
بندگى ، جدائى با موافقت كردن است .
- « الإخلاص ، نسيان الملاحظات . »
اخلاص ، فراموش كردن بهرههاست .
- « الإعتكاف ، القيام بالسّرّ على حقيقة المراقبة . »
اعتكاف ، باطن را برحقيقت مراقبه پابرجا كردن است .
- « الموت بعد الحيوة ، حسرةٌ ؛ والحيوة بعد الموت ، خيرة . »
مرگ بعد از حيات ، حسرت است و حيات بعد از موت ، خوبى است .
- « من شهد المقدور من اللَّه ، بقى بلا حركة ولا اختيار . »
كسى كه امور را از خداوند بداند ، بدون حركت و اختيار مىماند . [ از خود حركتى نمىبيند نه اين كه حركتى نكند ] .
شعر
- بوره سوته دلان گرد هم آييم * سخن واهم كريم غم وانماييم
ترازو آوريم ، غمها بسنجيم * هرآن غمگينتريم ، وزنين ترآييم
هر آن كس عاشق است از جان نترسد * عاشق از كندو از زندان نترسد
دل عاشق بود گرگ گرسنه * كه گرگ از هِىْ هِىْ چوپان نترسد