- نگارينا دل و جانم ته دارى * همه پيدا و پنهانم ته دارى
نمىدونم كه اين درد از كه دارم * همى دونم كه درمانم تودارى
سرم سوداى گيسوى ته داره * دلم مهر مه روى ته داره
اگر چشمم به ماه نوكره ميل * نظر برطاق ابروى ته داره
بواللَّه كه جانانم تويى تو * بسلطان عرب جانم تويى تو
نمىدانم كه چونم يا كه چندم * همى دونم كه درمانم تويى تو
بىته گلشن چه زندانه بچشمم * گلستان آذرستانه بچشمم
بىته آرام و خواب و زندگانى * همه خواب پريشانه بچشمم
ته كه ناخواندهاى علم سماوات * ته كه نابردهاى ره در خرابات
ته كه سود و زيان خود ندانى * به يارون كى رسى هيهات هيهات
اگر دل دلبر و دلبر كدام است * وگر دلبر دل و دل را چه نام است
دل و دلبر بهم آميخته وينم * ندونم دل كه و دلبر كدام است
خدايا ! داد از اين دل داد ، از اين دل * كه يكدم مو نگشتم شاد از اين دل
چو فردا دادخواهان داد خواهند * بگويم صد هزاران داد از اين دل
خوشا آنونكه از پا سر ندونند * ميان شعله خشك و تر نزونند
كنشت و كعبه و بتخانه و دير * سرايى خالى از دلبر ندونند
خوشا آنان كه سوداى تو ديرند * كه سرپيوسته در پاى تو ديرند
به دل دارم تمنّاى كسانى * كه اندر دل تمنّاى تو ديرند
دل بىعشق را افسردن اولى * هر كه دردى ندارد مردن اولى
تنى كه نيست ثابت در ره عشق * ذرّه ذرّه به آتش سوتن اولى
خوشا آنان كه با تو همنشينند * هميشه با دل خرّم نشينند
بود اين رسم عشق و عشقبازى * كه گستاخانه آيند و ته وينند
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 389
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٨٩