تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
- نگارينا دل و جانم ته دارى * همه پيدا و پنهانم ته دارى نمىدونم كه اين درد از كه دارم * همى دونم كه درمانم تودارى سرم سوداى گيسوى ته داره * دلم مهر مه روى ته داره اگر چشمم به ماه نوكره ميل * نظر برطاق ابروى ته داره بواللَّه كه جانانم تويى تو * بسلطان عرب جانم تويى تو نمىدانم كه چونم يا كه چندم * همى دونم كه درمانم تويى تو بىته گلشن چه زندانه بچشمم * گلستان آذرستانه بچشمم بىته آرام و خواب و زندگانى * همه خواب پريشانه بچشمم ته كه ناخوانده‌اى علم سماوات * ته كه نابرده‌اى ره در خرابات ته كه سود و زيان خود ندانى * به يارون كى رسى هيهات هيهات اگر دل دلبر و دلبر كدام است * وگر دلبر دل و دل را چه نام است دل و دلبر بهم آميخته وينم * ندونم دل كه و دلبر كدام است خدايا ! داد از اين دل داد ، از اين دل * كه يكدم مو نگشتم شاد از اين دل چو فردا دادخواهان داد خواهند * بگويم صد هزاران داد از اين دل خوشا آنونكه از پا سر ندونند * ميان شعله خشك و تر نزونند كنشت و كعبه و بتخانه و دير * سرايى خالى از دلبر ندونند خوشا آنان كه سوداى تو ديرند * كه سرپيوسته در پاى تو ديرند به دل دارم تمنّاى كسانى * كه اندر دل تمنّاى تو ديرند دل بىعشق را افسردن اولى * هر كه دردى ندارد مردن اولى تنى كه نيست ثابت در ره عشق * ذرّه ذرّه به آتش سوتن اولى خوشا آنان كه با تو همنشينند * هميشه با دل خرّم نشينند بود اين رسم عشق و عشقبازى * كه گستاخانه آيند و ته وينند