كالاى زندگى دنيا و زيور آن است ، و [ لى ] آن چه پيش خداست بهتر و پايدارتر است . »
- « لو أنّ رجلًا أقام مائتى سنةً لا يعرف هذه الأربعة أشياء ، لم ينجُ من النّار إن شاءاللَّه :
أحدها معرفة اللَّه ، والثّانى معرفة نفسه ، والثّالث معرفة أمراللَّه ونهيه ، والرّابع معرفة عدوّ اللَّه وعدوّ نفسه . و تفسير « 1 » معرفة اللَّه أن تعرف بقلبك أنّه لا يُعطى غيرُه ، ولا مانع غيرُه ، ولا ضارّ غيره ، ولا نافع غيره ؛ وأمّا معرفة النفس أن تعرف نفسك أنّك لا تنفع ولا تضرّ ولا تستطيع شيئاً من الاشياء بخلاف النفس ، و خلاف النفس أن تكون متضرّعاً إليه ؛ وأمّا معرفة أمراللَّه تعالى ونهيه أن تعلم أن أمراللَّه عليك ، وأنّ رزقك على اللَّه ، وأنّ تكون واثقاً بالرزق ، مخلِصاً فى العمل ، وعلامة الإخلاص أن لا يكون فيك خصلتان : الطمع والجزع ؛ وأمّا معرفة عدوّ اللَّه أن تعلّم أن لك عدوّاً لا يقبل اللَّه منك شيئاً إلّابالمحاربة ، والمحاربة فى القلب أن تكون محارباً مجاهداً متعباً للعدوّ . »
اگر كسى دويست سال زندگى كند و اين چهار چيز را نشناسد ، از آتش [ جهنّم ] نجات نمىيابد ، اگر خدا بخواهد : اول : شناختن خداوند و دوم : شناختن خويشتن و سوّم شناختن امر خدا و نهى خدا و چهارم شناختن دشمن خدا و دشمن خويش . و تفسير معرفت خداوند آن است كه خدا را با قلبت به اينگونه شناسى كه غير او دهنده و منعكننده ، و ضررزننده و نفعرساننده نيست و اما معرفت خويشتن آن است كه نفس خويش به اينگونه بشناسى كه نمىتوانى نفع و ضرر رسانده و قدرت بر چيزى از اشياء را بر خلاف نفس داشته باشى و خلاف نفس آن است كه به درگاه خداوند تضرع و زارى كنى . و اما معرفت امر و نهى خداوند متعال آن است كه بدانى امر خدا بر توست و رزق تو بر خداست و اعتماد به رزق داشته باشى ، در حالى اخلاص در عمل داشته باشى و نشانهى اخلاص آن است كه دو خصلت در تو نباشد ؛ آز و طمع و بىتابى كردن . و اما شناخت دشمن خدا آن است كه بدانى براى تو دشمنى است كه خدا از تو چيزى را جز به واسطه جنگ با او قبول نمىكند و جنگ قلبى آن است كه جنگجو و جهادكننده باشى و دشمن را به زحمت بياندازى .
هامش
( 1 ) . اين كلام را ابوتراب نخشبى به واسطهاى از حاتم از شقيق نقل كرده ، ظاهراً تفسير از ابوتراب است .