تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
اليوم مثلَ ما كنتُ تلك الليلة . » اى حاتم ! امروز حال نفس تو چگونه است ؟ آيا خود را مانند شب زفاف كه همسرت را به سوى تو آوردند ، مىبينى ؟ گفت : نه به خدا سوگند ، شقيق گفت : ولى به خدا سوگند ، من خود را در امروز مانند آن شب مىبينم . پس از آن در ميان دوصف از لشكر خوابيد و دوقه خود زير سر گذاشته بود و صداى غطيط و خرناسه او را مىشنيدم . - نوه‌ى پسرىاش گويد : جدّ مرا 300 قريه بود ، روزى كه از دنيا رفت كفنى نداشت تا با آن كفنش كنند ، هرچه داشت پيش از مردن انفاق كرد ، سبب آن شد كه در سنّ جوانى به بلاد ترك براى تجارت سفر كرد ، در آن جا عدّه‌اى بودند به نام خصوصيّه كه بُت مىپرستيدند . وى به بتخانه رفت ، خادم ايشان را ديد سر و صورت خود تراشيده و جامه سرخ در بر دارد . شقيق به وى گفت : « إنّ هذا الذى أنت فيه باطل ، ولهؤلآء ولك ولهذا الخلق خالق وصانع ليس كمثله شىء ، له الدنيا والآخرة قادر على كلّ شىء ، رازق كل شىء . » اين چيزى كه تو در آن هستى باطل است و براى آنان و براى تو و براى اين مردم ، آفريننده و صانعى است كه مانندى براى او نيست و دنيا و آخرت براى او است و بر هر چيز توانا است . و هر چيز را روزى مىدهد . خادم بُتخانه گفت : اين گفتار تو با كردارت موافق نيست . شقيق پرسيد : چرا ؟ گفت : براى اين كه تو مىگويى مرا خالق و رازق و قادر بر هر چيز است و حال اين كه به اين بلاد براى طلب رزق آمده‌اى . اگر مطلب آن‌طور است كه تو مىگويى ، آن كه تو را اين جا روزى مىدهد همان است كه آن جا روزى مىدهد و تو بىجهت به خود زحمت مىدهى . شقيق مىگويد : - « سببُ زهدى كلامُ التركى . » علّت زهد من همان كلام تركى است .