تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
حسناتُه وهو مقيم على سيّئة واحدة ، ولا يتخلّص من هواه حتّى يخرج من جميع ما يعرف من نفسه ممّا يكرهه اللَّه . » بنده برهيچ معصيت خداوند پابرجا نمىشود مگر اين كه تمامى نيكىهايش به هواى نفس آميخته باشد و در حالى كه بريك گناه پافشارى داشته باشد كارهاى نيكش خالص نمىگردد و از هواى نفس رهايى نمىيابد مگر اين كه از تمامى آن چه از خودش مىشناسد از امورى كه خداوند از آن‌ها بدش مىآيد ، خارج شود . - « ما أعطى أحد شيئاً أفضل من علم يستزيد به افتقاراً إلى اللَّه . » به كسى چيزى برتر از علمى كه به آن اظهار و نيازش به خداوند را افزون مىگرداند داده نشده است . - « إذا جنّك الليل فلا تأمُّل النهار ، حتّى تسلم ليلَك لك وتؤدّى حقَّ اللَّه فيها ، وتنصح فيها لنفسك ؛ فإذا أصبحتَ فكذلك . » هنگامى كه شب تو را فرا گرفت ، آرزوى روز را مكن ، تا اين كه آن شب را سالم گذرانده و حقّ را در آن اداء كنى و خيرخواه و اندرز ده خويش باشى ، پس وقتى صبح كردى ، باز به همين صورت . - « لا يكمل للعبد شىء حتّى يصل علمه بالخشية ، وفعله بالورع ، وورعه بالإخلاص ، وإخلاصه بالمشاهدة ، والمشاهدة بالتبرّى ممّا سواه . » براى بنده چيزى كامل نمىشود ، تا اين كه علمش به ترس [ از عظمت حضرت حقّ ] و كارش به ورع [ و پرهيز از گناهان ] و ورعش به اخلاص و اخلاصش به مشاهده و مشاهده‌اش به بيزارى جستن از غير حقّ متّصل و پيوسته گردد . - « الفترة غفلة ، والخشية يقظة ، والقسوة موت . » ضعف و سستى [ در انجام عمل ] غفلت است و خشيت و بيم از [ عظمت حضرت حقّ ] بيدارى و سنگدلى و قساوت مرگ [ دل ] مىباشد . - « أربعة للعباد على اللَّه ، وهو حكم بها على نفسه : أوّلها من خاف‌اللَّه آمنه اللَّه ؛ و من
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 262 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)