تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
« لا نجمع عليها عملين . » دو عمل را براى او را جمع نمىكنيم [ و به دو كار با هم دستور نمىدهيم ] . - اصبغ ابن نباته گويد از اميرالمؤمنين از فضيلت سلمان پرسيدم فرمود : چه گويم در حقّ كسى كه از طينت ما خلق شده و روح او به روح ما مقرون است . حق تعالى وى را مخصوص گردانيده از علوم به اوّل و آخر و ظاهر و باطن آن‌ها و پنهان و آشكار آن‌ها . روزى خدمت رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - رسيدم سلمان خدمتش بود ، عربى داخل شد و سلمان را از جاى خود دور ساخت و در جاى او نشست ، حضرت رسول - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - در غضب شد به طورى كه رگى كه در ميان دو چشم مبارك آن حضرت بود پُر شد و ديده‌هاى مباركش سرخ شد و فرمود - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - : آيا دور مىكنى مردى را كه خداوند عالميان او را دوست مىدارد و در آسمان دوستى خود را به او ظاهر گردانيده و رسول‌خدا وى را در زمين دوست مىدارد ؟ اى اعرابى ، آيا دور مىكنى مردى را كه جبرييل هيچ زمان نزد من نيامده مگر اين كه مرا امر كرده از جانب پروردگار سلام او را برسانم ؟ اى اعرابى ، سلمان از من است ؛ هر كه او را جفا كند مرا جفا كرده و هر كه او را آزار كند مرا آزار كرده ، هر كه او را دور كند مرا دور كرده ، هر كه او را نزديك گرداند مرا نزديك گردانيده . اى اعرابى ! در حقّ سلمان به غلط مباش ، پروردگار امر فرموده مطّلع سازم وى را بر مرگ‌هاى مردم و بلاهايى كه به ايشان مىرسد و نسب‌هاى مردم و سخن‌هايى كه جداكننده حقّ است از باطل . . . - حصير مىبافت و مىگفت يك درهم ورق و برگ خرما مىخرم و آن را حصير بافته به سه درهم مىفروشم ، درهمى را براى خريد برگ نگاهدارى مىكنم و درهمى را هم نفقه عيال مىسازم و درهمى را هم صدقه مىدهم . - از صدقات مردم نمىخورد و بار ايشان مىكشيد ، گاهى كه وى را مىشناختند مىخواستند بار خود بگيرند وى مىگفت : نمىدهم تا بار شما را به منزل برسانم . [ عجيب آن كه ] در آن هنگام امير بر مداين بود .