مىخواست و ارادهى الهى متعلّق به صلاح و رشد ايشان شده بود ، برايشان بهتر و داناتر ايشان را والى مىگردانيد ، و اگر اين امّت از خداترسان بودند و متابعت قول پيغمبر - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - خود را مىنمودند و به حقّ دانا بودند ، تو را امير نمىناميدند .
هرحكمى كه خواهى بكن كه حكم تو برما جارى نيست ، مگر در اين زندگانى دنيا .
به طول بخشيدن خدا و مهلتى كه تو را از تعجيل عقوبت خود داده مغرور مشو . و محقّقاً بدان كه عاقبتهاى ستمهاى تو در دنيا و آخرت تو را خواهد يافت و به زودى از تو سؤال خواهند كرد از آن چه پيش فرستادهاى و آن چه بعد از اين بر اعمال شنيع تو مترتّب مىشود .
- « إنّما مثَل المؤمن فى الدنيا كمثل مريض معه طبيبه الّذى يعلم داؤه ودوائه ، فإذا اشتهى ما يضرّه ، منعَه وقال : لا تقربه فإنّك إن أصبتَه أهلك [ إن أكلته هلكت ] ولا يزال يمنعه حتّى يبرأ مِن وجَعه ، وكذلك المؤمن يشتهى أشيآء كثيرةً ممّا فُضِّل به غيرُه من العيش ، فيمنعه اللَّه إيّاه ويحجزه عنه حتّى يتوفّاه ، فيدخل الجنّة . »
همانا مَثَل مؤمن در دنيا مانند مريضى است كه همراه با او طبيبى است كه درد و دوايش را مىداند ، پس هنگامى كه به آن چه براى او ضرر دارد ميل پيدا مىكند ، او را منع كرده و مىگويد : نزديكش مشو ، زيرا اگر به آن برسى هلاكت مىكند [ اگر آن را بخورى ، هلاك مىشوى ] و همواره او را مانع مىشود تا اين كه از دردش سلامتى پيدا نموده و تندرست شود .
هم چنان كه مؤمن به چيزهاى بسيارى از امور زندگى كه به غير او عنايت شده [ و در نتيجه برتر از او گرديده ] ميل پيدا مىكند ، خداوند او را از آن منع مىكند و بازمىدارد ، تا اين كه جان او را ستانده و در نتيجه داخل بهشت شود .
- « عجباً لمؤمّل الدنيا والموت يطلبه ، وغافل ليس بمغفول عنه ، وضاحك ولا يدرى أربُّه راضٍ عنه أم ساخط . »
شگفتا از كسى كه آرزوى دنيا را دارد در حالى كه مرگ او را طلب مىكند و كسى كه غافل
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 226
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٢٦