كرامت فرمود ، هرگز از او نطلبيدم كه شما را از من بازدارد تا آن به بازنداشتن شما ، خلاف دعاى مرا به عمل آورده باشد ، چنان چه شما گمان مىكنيد . در مرتبه چهارم باز وى را زدند و ايذاء نمودند و سخنانى گفتند و وى تمنّاى صبر از خدا مىكرد ، در مرتبه پنجم پس از آن كه آن قدر زدند كه خون از بدنش جارى شد ، گفتند : اگر سؤال نمىكنى ، نفرين كن خدا ما را هلاك سازد ، اگر راست مىگويى كه خدا سؤال تو را ردّ نمىكند ، وى گفت : من كراهت دارم خدا را برهلاكت شما بخوانم ؛ زيرا مىترسم مبادا در ميان شما كسى باشد كه خدا آگاه باشد و بعد از اين ايمان آورد و من سؤال كرده باشم كه او را منقطع از ايمان گرداند . آنها پافشارى و اصرار نمودند ، تا آن كه از پيش نظر سلمان حجاب برداشته شد ؛ رسولاللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - را ديد كه فرمود : در ميان ايشان كسى كه ايمان آورد نيست ، دعا بر هلاكشان كن . سلمان پرسيد : چگونه نفرين كنم ؟
گفتند : دعا كن تازيانههاى ما را مبدّل به افعى كند و استخوانها و بدن صاحبش را بجَوَدْ و درهم شكند . سلمان دعا فرمود و چنين شد .
- مردى به حضرت صادق - عليه السّلام - عرض كرد : از شما بسيار ذكر سلمان فارسى را مىشنوم . فرمود - عليه السّلام - : مگو سلمان فارسى ، بگو سلمان محمّد - صلّىاللَّهعليه وآلهوسلّم - ، مىدانى چرا من وى را بسيار ياد مىكنم ؟ عرض كرد : نه ، فرمود : براى سه خصلت : اوّل آن كه خواهش اميرالمؤمنين - عليه السّلام - را بر خواهش نفس خود اختيار كرد ، دوّم فقرا را دوست مىداشت و ايشان را اختيار مىنمود برمالداران و اهل عزّت و شرف و سوّم آن كه علم و علما را دوست مىداشت . همانا سلمان بنده شايسته خدا بود و ميلكننده بود از هرباطل به حقّ و مسلمان حقيقى بود و هيچگونه شرك اختيار ننمود .
- سالى پنج هزار درْهم از بيتالمال به سلمان داده مىشد ، همه را تصدّق مىكرد و از عمل دست خود معيشت مىكرد . وى را يك عبا بود نصف را به زير خود مىانداخت و نصف را به خود مىپوشانيد . چون خطبه ايراد مىفرمود و اطاقى نداشت ، سايه آفتاب به هركجا مىرفت وى در زير سايه قرار مىگرفت و چون خادم خود را به كارى مىفرستاد ، خود عوض او خمير درست مىكرد و مىگفت :
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 222
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٢٢