كند ، مىگفتى : خدا رحمت كند كشندهى سلمان را ! اى اباذر !
- « إنّ سلمان باباللَّه فى الأرض من عرفه كان مؤمناً ، و من أنكره كان كافراً ، وإنّ سلمان منّا أهلالبيت . »
به راستى كه سلمان دَرِ [ و محلّ ورود به درگاه ] خداوند در روى زمين است ، هر كس او را بشناسد مؤمن است و هر كس او را انكار كند كافر است و همانا سلمان از ما اهلبيت است .
- حضرت صادق - عليه السّلام - فرمود : سلمان مىگفت : به تعجّب درآمدم براى شش چيز ، سه چيز مرا خندانيد و سه چيز به گريه درآورد : آن چه به گريه درآورد مفارقت دوستانى چون محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - و اصحابش و احوال بعد از مرگ و در پيشگاه حضرت حقّ ايستادن براى حساب بود .
و آن چه مرا خندانيد برآن كس است كه طلب دنيا كند و مرگ او را طلب نمايد و برآن كس است كه از احوال آخرت غافل است و حقّ تعالى و ملايكه از او غافل نيستند و اعمال او را شمارش مىكنند و بر آن كس كه دهان را از خنده پُر مىكند و نمىداند خداوند از او راضى است يا در غضب است .
- اگر نبود سجده نمودن براى خدا و معاشرت كسانى كه گفتار نيكو مىگويند ، مرگ را آرزو مىنمودم .
- چون مريض شد ، به وى گفتند : برايت طبيب آوريم ؟ گفت :
« ألطبيب أمرضنى . »
طبيب خود مرا مريض كرده است .
گفتند : عافيت تقاضا كن . گفت :
« كفى علمُه بحالى عن سؤالى . »
علم و آگاهى او از حال من ، از درخواست نمودنم كفايت مىكند .
- چون براى حكومت مداين آمد ، غير از دواتى و عصايى را مالك نبود . مردم
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢١٩