« يا أبا الفيض إنّ من القلوب قلوباً تستغفر قبل أن يذنب . »
اى ابوالفيض ! همانا بعضى از دلها قبل از اين كه گناه كنند ، استغفار مىكنند .
ذوالنّون گفت : بله .
- « تلك قلوب تُثاب قبل أن تطيع . قال : يا أبا الفيض ! إشرح لى ذلك . قال : يا سعدون ! أولئك أقوام أشرقت قلوبهم بضياء روح اليقين ، فهم فطموا النفوس من روح الشهوات ، فهم رُهبان من الرهابين وملوك فى العباد ، وأمراء فى الزّهاد للغيث الذى مطَرفى قلوبهم الموهبة بالقدوم إلى اللَّه شوقاً ، فليس فيهم من أنس بمخلوق ولا مسترزق من مرزوق ، فهو بين الملأ حقير ذليل ، وعنداللَّه خطير جليل . قال : يا ذا النون ! فمتى نصل إليه ؟ فقال : يا سعدون ! صحِّح العزم بطرح الأذى ، وسل الّذى بسياسة تولّى . »
آنها دلهايى است كه پيش از آن كه اطاعت كنند پاداش داده مىشوند . گفت : اى ابوالفيض ! اين را برايم توضيح بده ، گفت : اى سعدون ! ايشان كسانى هستند كه دلهايشان به پرتو روح يقين نورانى گشته ، پس آنها جان خود را از روح شهوتها باز داشتند و ايشان گوشهنشينى از گوشه نشينانند و پادشاهى در بندگان و اميرانى در ميان زهّاد ، به سبب بارانى كه در دلهايشان باريده مىشود ، آن دلهايى كه شوقى به قصد كردن خداوند به آنها داده شده پس در آنها انسى به مخلوقى نيست و روزى طلب نمىكنند از موجوداتى كه روزى خورنده هستند ، پس او بين مردم كوچك و ذليل است و نزد خداوند ذىقيمت و بزرگ است .
گفت : اى ذوالنّون ! پس چه وقتى به او مىرسيم ؟ گفت : اى سعدون ، عزم خود را با اذيت نكردن تصحيح كن و خارج شو از ادارهى كسى كه سرپرست او شدهاى ، خوب او را سرپرستى كن .
فتح ابن شخرف مىگويد : سعدون سر خود در ميان جمعيّت شاگردان ذوالنّون كرد و پس از آن وى را نديدم .
- عطاء ابن سليمان گويد : وقتى در بصره قحطى شد ، مردم به استسقاء رفتند ، من هم با ايشان بودم ، آوازى از ميان گورستان شنيدم . چون نظر كردم سعدون در چهار طاقى
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 179
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٧٩