تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
وى حكمت بياموزم و استفاده كنم . روزى در مجلس ذوالنّون ايستاده بودم و ذوالنّون هم در علم باطن سخن مىگفت ، سعدون با لباسى پشمين وارد شد ، به پشت آن لباس نوشته بود : « لاتُباع ولا توهَب . » فروخته نمىشود و بخشيده نمىشود . از ذوالنّون پرسيد : « متى يكون القلب أميراً بعد ما كان أسيراً » چه وقت دل بعد از اين كه اسير بوده امير و فرمانروا مىگردد ؟ ذوالنّون گفت : « إذا اطّلع الخبير على الضمير فلم يرَ فى الضمير إلّاحبّه ؛ لأنّه الجليل العزيز . » وقتى كه خداوند آگاه كاردان ، برباطن او اطّلاع و اشراف پيدا كند و جز محبّت خودش رادر آن نبيند ؛ زيرا او بزرگ و سرافراز است [ و هيچ شريكى را نمىپذيرد ] . در اين هنگام صيحه‌اى كشيد و بيفتاد . چون به هوش آمد اين بيت را خواند :
ولا خير فى شكوىً إلى غير مشتكى * ولابدّ من شكوىً إذا لم يكن صبر
در گله و شكايت به كسى كه به شكايت رسيدگى نمىكند ، خير و فايده‌اى نيست ، ولى هنگامى كه صبر و شكيبايى نباشد و تمام شده باشد ، از گله و شكايت ناچارم . سپس گفت : « أستغفر اللَّه ، غلب علىّ حبيبى ، ولا حول ولا قوّة إلّاباللَّه العلىّ العظيم . » از خدا طلب آمرزش مىكنم ، محبوبم برمن غلبه كرد ، و حول و قوّه‌اى جز به خداى بلندمرتبه‌ى بزرگ نيست . پس از آن گفت :