« يا بطّالون ! لو كانت قلوبكم سماويّةً ، لسُقيتم . »
اى تن آسايان و هرزگان ! اگر دلهايتان آسمانى بود ، مسلّماً به شما آب داده مىشد .
پس از آن وضو ساخت و دو ركعت نماز خواند و چشم به آسمان انداخت و كلامى گفت كه ما نفهميديم . به خدا قسم كلامش تمام نشده بود كه آسمان رعد و برق زد و باران خوبى باريد . از او پرسيدم : چه گفتى ؟ گفت :
« إليكم عنّى ، إنّما هى قلوب حنَت فرنَّت ، فعاينت فعلمت وعملت ، وعلى ربّها توكّلت ، ثم أنشأ يقول :
از من دور شويد ، همانا آنها [ دلهاى آسمانى به خداوند ] اشتياق پيدا كرده و در نتيجه [ ديدگان ] سخت گريستند ، و [ محبوب ] را نگاه كرده پس آگاه شده و عمل كرده و بر پروردگارشان توكّل نمودند ، سپس اين شعرها را خواند :
أعرِض عن الهجران والتمادى * وارحل لمولىً منعم جواد
از دورى و پافشارى روى گردان ، و براى مولاى نعمت دهندهى بخشنده
كوچ كن .
ما العيش إلّافى جوار سادة * قد شربوا من خالص الوداد
زندگى جز در همسايگى بزرگانى كه از [ بادهى ] خالص و بىآلايش محبّت
نوشيدند ، معنى ندارد .
گفتار
- چون به هيجان مىآمد ، شب هنگام به بام مىرفت و فرياد مىزد :
« يا نيام ! إنتبهوا من رقدة الغفلة قبل انقطاعالمهلة ، فإنّ الموت يأتيكم بغتةً . »
اى به خواب رفتگان ! پيش از تمام شدن مهلت [ عمل ] ، از خواب غفلت بيدار شويد و به هوش آييد ، كه مرگ نابههنگام فراسوى شما مىآيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 100 ؛ طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 58 ؛ كرامات الأولياء .