نفسش از بين رفته ، به ياد پروردگارش متصل شده ، قيام به انجام حقوق او كرده ، او را با قلبشمىنگرد ، انوار هويت او و صفاى شربش از جام محبت او ، قلبش را سوزانيده و خداوند جبار پردههاى غيبش را براى او منكشف نموده است ، پس اگر تكلم كند ، به خداوند تكلم كرده و اگر سخن گويد ، از خداوند مىگويد و اگر حركت كند به امر خداوند حركت كرده و اگر ساكن شود ، با خداوند است . پس او به خداوند تكيه كرده و براى خداوند و با خداوند است .
- صبر بازداشتن نفس است بىآن كه جزع كند ، و خوردن تلخىها بدون تُرش كردن و غايت صبر ، توكّل است .
« قال اللَّهتعالى :
الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
« 1 » خداوند متعال مىفرمايد : « همانان كه صبر نمودند و بر پروردگارشان توكّل مىكنند . »
- « إنّ اللَّه يخلص إلى القلوب من برّه على حسب ما تخلّص إليه القلوب من ذكره ، فانظر ما ذا خالط قلبك ؟ »
همانا خداوند نيكى خالصانهاش را به دلها عطا مىكند ، به اندازهاى كه دلها خالصانه به ياد او باشند ، پس نگاه كن كه چه چيزى در قلبت مخلوط شده است .
- « من أشار إلى اللَّه و سكن إلى غيره ، إبتلاه بالمِحن ، و حجب ذكره عن قلبه ، و أجراه على لسانه ، فإن انتبه و انقطع إلى اللَّه وحده ، كشف اللَّه عنه المحن ؛ و إن دام على السّكون إلى غيره ، نزع اللَّه من قلوب الخلائق الرحمة عليه ، وألبسه لباس الطّمع فيهم ، فيزداد مطالبةً منهم مع فقدان الرّحمة من قلوبهم ، فيصير حياته عجزاً ، و موته كمداً ، و آخرته أسفاً ، و نحن نعوذ باللَّه من الرّكون إلى غيراللَّه . »
كسى كه به خداوند اشاره كند [ توجه غيرتوحيدى نمايد ] و به غير او دل بندد ، خداوند او را به اندوهها مبتلا كرده و قلبش را از ياد خود ممنوع مىكند و آن ممنوعيت را بر زبانش جارى مىكند [ نمىگذارد يادش را به زبان جارى كند ] . پس اگر [ از اين غفلت ] بيدار
هامش
( 1 ) . سورهى نحل ، آيهى 42 .