قسم ! اگر شروع كند برايم بهر قسم از اميال ، از هوا و ميل او مرا گريزى نيست هر چند هستيم از هم پاشيده شود .
- « ألأقوات ثلاثة : فقوتٌ بالطّعام ، و هو مولد للأعراض ؛ و قوت بالذّكر ، فهذا يشمّم الصّفات ، و قوت برؤية المذكور ، و هو الّذى يفنى و يبيد ، ثمّ أنشد إذا كنتَ قوت النفس ، ثمّ هجرتَها فلم تلبث النّفس الّتى انتَ قوتها . »
غذاها سه قسم است : قوتى كه طعام است كه حجم را ايجاد مىكند ، و قوتى كه از ذكر حاصل مىشود و با آن رائحهى صفات [ مذكور ] استشمام مىگردد ، و غذائى كه با ديدن مذكور پيدا مىشود كه اين غذا ، فانى مىكند و از بين مىبرد . سپس اين كلام را انشاء كرد :
وقتى تو غذاى نفس خويش باشى ، سپس از آن دورى كنى ، نفسى كه تو غذاى آن باشى درنگ نمىكند .
- « حاجة العارفين إلى كلائته و رعايته ، قال اللَّه - تعالى - :
قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ
« 1 » ، وَ نجّح قَضاء كلّ حاجَة من الدّنيا تَركَها ، وَ فَتح كلّ باب شَريف بذلَ المجهود . »
عارفان نيازمند مراعات حق تعالى هستند ، خداوند متعال مىفرمايد : « بگو : « چه كسى شما را شب و روز از [ عذاب ] رحمان حفظ مىكند ؟ » و برآورد هر حاجتى از دنيا را كه او بر نياورده است و باز كند هر در با شرافتى را در نهايت توان .
- « التوحيد يضمحلّ فيه الرّسوم ، و يندرج فيه العلوم ، و يكون اللَّه كما لم يزل . »
در توحيد و رسيدن به حق تعالى تمام رسمها و نشانهها نابود شده و علوم در آن نهفته است و خداوند همان گونه كه هست خواهد بود [ يعنى تغييرى در وجود خداوند پيدا نمىشود بلكه بينش عارف تغيير مىكند ] .
- شيخ ما در اصول و فروع و بلا كشيدن ، علىّ اميرالمؤمنين - عليه السّلام - است ، كه او را اوصاف و مدايحى است ، كه هيچ كس را طاقت آن نباشد ، او اميرى است كه خداوند
هامش
( 1 ) . سورهى انبيا ، آيهى 42 .